صلح و حقوق بشر یا صلح بدون حقوق بشر؟
1-«جنگ استثنا است و صلح قاعده»، این شعاری بود که جهان با سر دادن آن از پس ویرانه های جنگ عالمگیر دوم گام به عصر جدیدی نهاد. عبور از دنیایی که در آن جنگ قاعده و صلح استثنا بود، به دنیایی که صلح رفته رفته به قاعده ی آن تبدیل می شد البته پیروزی بزرگی برای جامعه ی جهانی بود(این پیروز ی با درآمدن به جامه ی قاعده ی حقوقی در منشور سازمان ملل متحد نیز نهادین شد)(1). اگر چه در سالهای جنگ سرد تخاصم دو اردوگاه و بیم استالینیسم، جنگهایی گاه فاجعه با را بر جامعه ی جهانی تحمیل کرد، در این گزاره اما شک نمی توان کرد که جنگ «کمتر» یعنی «تمدن» بیشتر. این حقیقت را از این کلام عالمانه ی زیگموند فروید نیز می توان استنباط کرد که «پایه گذار تمدن، اولین انسانی بود که آموخت به جای پرتاب سنگ، فحش بدهد»، باری ،عدم خشونت، سنگ بنای تمدن است و جنگ مهیب ترین شکل خشونت است. می توان نتیجه گرفت که تا جنگ وجود دارد، تمدن بشر به حد نهایی تکامل خود نرسیده است.
2-«جنگ بد است»، در صدق این گزاره شکی نیست، با این حال این سئوال بنیان بر افکن فلسفه ی اخلاق را بر این گزاره نیز بار می توان کرد که «آیا می توان این گزاره را علی الاطلاق به تمام موقعیتها تعمیم داد»، پاسخها متفاوت است.پاسخ شما بستگی دارد به اینکه در مبانی فلسفه ی اخلاق خود ،یوتالیتارین utilitarian) ( باشید یا وظیفه گرا(2). این جدالیست به درازنای تاریخ فلسفه که حتی در گفتگوهای فلسفی افلاطون که سقراط، قهرمان آن است نیز قابل تشخیص است. آنجا که سقراط در مورد دروغ سخن می گوید. او می پرسد،«آیا دروغ بد است، همیشه بد است؟»، و مخاطب پرسش بی درنگ پاسخ می دهد که «آری بد است،همیشه بد است»، آنگاه سقراط با خلق موقعیتی جدید مخاطب را به تامل بیشتر وا می دارد.«اگر دوستت زهری نزد تو به امانت گذارد و تو بدانی که او می خواهد با آن زهر خود را و دیگری را بکشد، و بنا بر این هنگامی که برای باز پس گیری امانت نزد تو باز می گردد، تو به دروغ وجود چنین عهد امانتی را منکر شوی، آیا باز هم عملی غیر اخلاقی ، انجام داده ای؟» مخاطب سر در گم پاسخ می دهد «خیر» و سقراط بی درنگ می پرسد «در این حالت تو هم دروغ گفته ای و هم خیانت در امانت کرده ای، اما می گویی غیر اخلاقی نیست در حالی که پیش از این گفتی دروغ در هر حالت غیر اخلاقی است»(3)...
ادامه ی این گفتگو البته به بحث ما مربوط نمی شود. این تنها مثالی بود برای نشان دادن پیچیدگیهای مباحث مطروحه در حوزه ی فلسفه ی اخلاق و به چالش گرفتن« تعمیم علی الاطلاق گزاره های اخلاقی»، گزاره هایی نظیر «جنگ بد است» و «صلح خوب است»، نیز نمی توانند از این چالش بحث برانگیز فلسفه ی اخلاق مصون باشند.
3--پایان جنگ سرد ، فروپاشی کمونیسم و برچیده شدن دیوار برلین اگر چه پیروز ی بزرگی برای جهان آزاد بود، اما بر خلاف آنچه برخی می اندیشیدند، پایان چالش نبود، ظهور قوم گرایی و جنبشهای ناسیونالیستی و نژاد پرستانه حتی در قلب اروپا، به هیچ روی نوید دهنده ی «روزهای خوب» نبودند. شبح جنگ اگر چه عالمگیر نشد، اما همچنان به مثابه شمشیر داموکلس جامعه ی بشری را آزرده خاطر کرده و می کند. یاد آوری فجایع روی داده در بالکان که دخالت نظامی ناتو، مهر پایانی بر آن نهاد، تا مدتها وجدان معذب بشر را خواهد آزرد. قوم گرایی و بنیاد گرایی دینی رفته رفته به تهدیدهایی جدید علیه دنیای آزاد و صلح و امنیت بین المللی تبدیل شدند و البته کم نیستند کسانی که نقش «سیاستهای غلط قدرتهای بزرگ» در قبال مسائل خاورمیانه را در ظهور و گسترش بنیادگرایی پر رنگ می بینند و مسلم می انگارند، چیزی که به عقیده ی نگارنده محتاج تامل بیشتر است.
حال مدتی است که شبح جنگ بر فراز سرزمین ما نیز به پرواز در آمده است. طبیعتا کمتر کسی را می توان یافت که از این وضع خوشنود باشد. برای ملتی که 8 سال جنگ با عراق را در دفتر هزار برگ «خاطرات تلخ» خود دارد،. و برای نسلی که نفیر موشکها،صدای انفجار بمبها و جیغ گوشخراش آژیر خطر، تمام رویاهای کودکیش را پریشان کرد، جنگ، یک کابوس است. شاید نتوان ادعا کرد که «جنگ همیشه بد است»، اما به ضرس قاطع می توان گفت، جنگ هیچکس را خوشحال نمی کند یا لا اقل کمتر کسی را خوشحال می کند.
4-جنگ اما تنها کابوس نسل من نیست، صلح نیز لاجرم اگرچه آرزوی اوست اما تنها آرزویش نیست. ما اینجا هر روز با کابوسی مهیب تر پنجه در پنجه ایم، کابوس اختاپوس هزار دستی که در هیاتی چندش انگیز تمامی ساحتهای حیات انسانی را به تصرف خویش در آورده است. مردم(خصوصا زنان و جوانان)، امروز به وقیح ترین شکلی در خیابانها تحقیر می شوند، با کوچکترین بهانه ای به زندان می روند، شکنجه می شوند و گاه مانند زهرا بنی عامری این پزشک جوان همدانی ، در بازداشتگاهها ،کشته می شوند. تا کنون به این فکر کرده اید که چه ساده از کنار مرگ بی صدای او گذشتیم؟ اگر او یک فعال سیاسی یا نیرویی وابسته یا نزدیک به مخالفین و منتقدین این حکومت بود آیا باز هم ما این چنین بی تفاوت بر خورد می کردیم؟ زهرا بنی عامری چه گناهی کرده بود که تابعیت کانادایی نداشت؟ قتل زهرا کاظمی در زندان یک فاجعه بود به نظر من اما مرگ زهرا بنی عامری هزار بار فاجعه بار تر بود. ما را چه شده است که اینگونه در برابر نقض حقوق انسانها بی تفاوت شده ایم؟ کم کم داریم به «کرگدنهای» نمایشنامه ی« اوژن یونسکو» تبدیل می شویم. آیا افراد باید تنها از «قبیله ی ما» باشند تا در نقض حقوقشان مویه کنیم و فریاد وااسفا سر دهیم؟ زهرا بنی عامری تنها یک نمونه بود. اینجا مردم زیر بار فشارهای حکومت روزی ده بار «له» می شوند، اینجا روزی نیست که خبر بازداشت یک دانشجو،یک کارگر،یک معلم یا یک منتقد را نشنوی، روزی نیست که به خیابان بروی و خشن ترین جلوه های نقض حقوق بشر به وسیله ی پلیس را شاهد نباشی. روزی نیست که خبر یک اعدام یا محرومیت یک دانشجو از تحصیل را نشنوی. و...
5-البته که صلح خوب است و جنگ بد است، من اما یک خواهش دارم، یک استدعا، حقوق بشر را فراموش نکنید، نگذارید پوست خربزه ی صلح، فعالین حقوق بشر را با مغز یه زمین سفت و سترون سیاستهای ناقض حقوق بشر جمهوری اسلامی بکوبد. من با هیچ یک از فعالیتهای صلح طلبانه مخالفتی ندارم، باور کنید که جنگ طلب هم نیستم، من فقط یک خواهش دارم: برای حقوق بشر هم به اندازه ی صلح اهمیت قائل شوید و وقت بگذارید وتلاش کنید. این اصلا استدعا نیست، این یک التماس است، التماس عاجزانه ی انسانی که از دیدن وشنیدن این همه فاجعه که هر روز جلوی چشمش یا بیخ گوشش اتفاق می افتد به تنگ آمده است. نگذارید شبح جنگ شما را آنچنان افسون کند که مردمان سرزمین خویش را فراموش کنید، که سرنوشت زهرا بنی عامری و صدها و بلکه هزران چون او را به طاق نسیان بکوبید و نادیده بگیرید(4).
صلح خوب است، به همه ی آنچه که می پرستم و می پرستید، به همه ی آنچه که عزیز می دارم و عزیز می دارید سوگند که «صلح خوب است و جنگ بد است» اما حقوق بشر هم به اندازه ی صلح مهم است. آیا این است خواسته ی شما: صلح بدون حقوق بشر؟
پی نوشتها:
1) در منشور سازمان ملل، جنگ تنها درمقام دفاع مشروع یا با مجوز شورای امنیت در مواردی که صلح و امنیت بین الملل در خطر است مجاز شمرده شده است. در غیر این صورت، هرگونه جنگی از منظر حقوق بین الملل غیر قانونی است.
2) یوتالیتاریانیسم یا فایده گرایی یک نحله ی مهم در فلسفه ی انگلوساکسون است که دیوید هیوم، جرمی بنتهام و جان استیوارت میل مهمترین نمایندگان فکری آن محسوب می شوند. البته فایده گرایی« میل» واجد تفاوتهای اساسی با فایده گرایی «بنتهام» است. امانوئل کانت را نیز مظهر و نماینده ی فیلسوفان «وظیفه گرا» در اخلاق دانسته اند. هر چند برخی مفسرین کانت کوشیده اند، خوانشی فایده گرایانه از فلسفه ی اخلاق او ارائه کنند
3) نقل این گفتگوی سقراط از این رو که در هنگام نگارش این یادداشت، متن مذکور در دسترس نبود قریب به مضمون صورت گرفته است.
4) منظورم این نیست که روزانه هزار نفر در بازداشتگاهها می میرند. ولی روزانه تعداد زیادی در معرض رفتارهایی هستند که تحت عنوان« امر به معروف و نهی از منکر» خصوصی ترین زوایای زندگی انسانها را نشانه گرفته است.رفتارها یی که تصاویر سازی های رعب آور جرج اورل در رمان 1984 را جلوی چشم،زنده می کند. تا وقتی این رفتارهای دهشتناک وجود دارد،تراژدی زهرا بنی عامری فاجعه ایست که در حال تکرار است. تاکید من بر سرنوشت او به جهت بی توجهی برخی محافل حقوق بشری است. سرنوشت این دختر پزشک جوان مظهر نقض بنیادین، گسترده و سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران است.

