هدف را گم نکنیم
راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم/کلمات بی گناه، نابخردانه می نمایند/ پیشانی صاف، نشان بی عاری ست/آن که می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است/ چه دورانی!/ که سخن گفتن از درختان/ کم و بیش، جنایتی ست ، چرا که از اینگونه سخن پرداختن در برابر وحشتهای بی شمار / خموشی گزیدن است!... دریغا! ما که زمین را آماده ی مهربانی می خواستیم کرد/ خود، مهربان شدن ، نتوانستیم... برتولت برشت
مقدمه:
دل و دماغی نداشتم برای نوشتن، خصوصا در مورد این دعوای حقیر و بی مقدار «پلاکاردها»، احساس می کنم همه ی طرفین این دعوا- از جمله خودم- در این شرایط سخت و دشوار به دلقکهایی ماننده اند، که از پس زلزله ای مهیب در شهری مصیبت زده، می کوشند با در آوردن« شکلکهای مسخره»، بازماندگان را بخندانند. و چه کار عبثی، که افق مصیبت بسی گشوده تر و درد آور تر است.
با این حال ادعاهای کذب آقای داراب زند و برخی نکات مندرج در نوشته ی دوست عزیزم امیر یعقوبعلی مرا ناچار به نوشتن این یادداشت کرد. در این نوشتار البته خواهم کوشید ، به برخی دیگر از وجوه این «دعوا» نیز اشاره کنم. پیش از آن اما مایلم یادی بکنم از تمامی دانشجویان دربند. از سه دانشجوی زندانی پلی تکنیک که حالا علی عزیزی و آرمان صداقتی نیز به آنها اضافه شده اند، از بهنام سپهرمند، از دانشجویان کرد،هدایت غزالی،صباح نصری و یاسر گلی، که مظلومانه در ناکجا آبادهای دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی روزگار می گذرانند، از دانشجویان اهوازی که هنوز نه خبر دقیقی از سرنوشت آنها در دست است و نه حتی اتهامشان مشخص و از مازیار سمیعی، آری از مازیار سمیعی که نبودنش این روزها، سخت عذابم می دهد. به امید آزادی همه ی شان. به امید آزادی همه.
هدف را گم نکنیم
گاهی احساس می کنم ناتوانی ما در مقابله با جمهوری اسلامی، ما – همه ی قربانیان سیاستهای این حکومت- را به مقابله با یکدیگر کشانده است. حال که نمی توانیم با مسببان این وضع نا گوار هماوردی کنیم، چماق بر سر هم می کوبیم و یقه ی یکدیگر را می دریم. من اما نمی خواهم هدف را گم کنم. هدف برای من مقابله با سیاستهای ضد حقوق بشری و سرکوبگرایانه ی بنیادگرایان حاکم است. جهت مبارزه مشخص است: بنیاد گرایان دینی و همه ی آنها که برای حقوق انسانها پشیزی ارزش قائل نیستند.
اختلاف نظر همیشه وجود دارد اما نباید باعث گم شدن جهت مبارزه شود. من خصوصا دوستان همفکرم را به این نکته توجه می دهم که نگذاریم انرژی محدود جریان دانشجویی در اینگونه دعواها هرز رود. نمی گویم رویه های غیر اخلاقی برخی جریانات را نقد نکنیم، نمی گویم مرزبندی هایمان با کمونیستها ( لنینیستها) را برجسته نکنیم،حرف من این است که هدف را گم نکنیم.
دروغها و شاید هم سوءتفاهمات آقای داراب زند
من هرگز آقای بینا داراب زند را ندیده ام، شناختی هم نسبت به ایشان ندارم اما همیشه از این جهت که او یک زندانی سیاسی مقاوم بوده است، برای او احترام قائل بوده و هستم. حال نیز با رعایت تمامی احترامات، لازم می دانم به برخی نکات مطرح شده از سوی ایشان پاسخ بگویم، ایشان طی مقاله ای خطاب به "چپهای علامه" در سایت "سلام دموکرات"، در مورد تجمع 8 آبان دانشگاه علامه می نویسند:
"خبرنامه امیرکبیر،هیچگونه نامی از حضور دانشجویان چپ و خواندن بیانیه های ایشان نکرده و به کلی این خط مشی را حذف و مطالب مطرح شده از طرف ایشان را در این تجمع سانسور می کند. و با کمک رسانه های طرفدار خود چون VOA و ... این آکسیون را به تصرف خود در می آورد. آقای رشید اسماعیلی در گزارش خود به این رسانه حتا اشاره ای به دانشجویان بازداشت شده ی دانشگاه چمران و کرد نمی کنداما در تجمع پلی تکنیک می بینیم ، هنگامیکه حضور پلاکاردهای سرخ به اندازه ای است که هیچ عکسی بدون آنها نمی توانست ظاهر گردد، و راهی جز اذعان حضور قدرتمند چپ در آن آکسیون نداشتند، به فحاشی برخاسته و شما را شماتت کردند که "می خواهید آکسیون را به نام خود متصرف شوید". و آنها با غیبت پلاکاردهای سرخ در تجمع علامه چه کردند؟!!!"
1- در گزارش خبرنامه ی امیر کبیر از تجمع علامه تقریبا به سخنرانی همه ی دانشجویان از طیفهای مختلف اشاره شد. اتفاقا نام من در آن گزارش ذکر نشده! آیا دوستان امیر کبیر قصد سانسور مرا داشته اند؟ مسلما نه، آقای داراب زند، گاهی در تهیه ی گزارشات برخی جزئیات کم اهمیت فراموش می شود. این که چه کسی آنجا سخن گفت، به نظرم کم اهمیت ترین بخش آن تجمع بود. در عوض مهم ترین نکته ی این تجمع همبستگی طیفهای مختلف دانشجویان علامه در مقابله با بنیادگرایان دینی بود.
2- دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، هیچ گاه ، هیچ تلاشی در جهت تصرف هیچ تجمعی نکرده اند. ما به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی در کنار سایر دانشجویان در کنشهای اعتراضی شرکت می کنیم و مهمترین رسالت خود را در این تجمعات کمک به «آبرومندانه » برگزار شدن آنها می دانیم.
3- طی چند مصاحبه ی اخیر با voa در حد فرصت محدودی که در اختیار داشتم پیرامون نقض حقوق دانشجویان ایرنی- خصوصا حق تحصیل و آزادی بیان آنها- صحبت کردم. و حتی در یک مورد که نماینده ای هم از دیدبان حقوق بشر در استودیوی voa حاضر بود از بی توجهی جامعه ی بین الملل به وضعیت اسفناک دانشگاهها و فعالین دانشجویی در ایران انتقاد کردم.اما مصاحبه ی مورد اشاره ی آقای داراب زند مصاحبه ی مورخ 8 آبان است که طی آن گزارشی از تجمع آن روز دانشگاه علامه ارائه کردم. در آن گزارش هیچ تلاشی جهت مصادره ی این تجمع صورت نگرفت. این را دوستان چپگرایم در دانشگاه علامه می توانند شهادت دهند. من فقط در آن وقت محدود، گوشه ای از آنچه اتفاق افتاده بود را شرح دادم. مهم این بود که شنونده بفهمد که تجمع دانشجویان علامه به رغم همه ی سرکوبهای این چند ماهه با موفقیت برگزار شده که فکر می کنم با توجه به محدودیت وقت توانستم این معنا را انتقال دهم. در مورد دانشجویان کرد و دانشجویان دانشگاه اهواز هم آقای داراب زند را به مصاحبه ی روز 7 آبان با برنامه ی میزگردی با شمای تلویزیون voaارجاع می دهم که طی آن مفصلا به مسئله ی دانشجویان کرد واهوازی اشاره شد. ما همچنین در کمیته ی حقوق بشر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) پیگیر وضعیت همه ی دانشجویان بازداشت شده هستیم و به طور خاص در مورد دانشجویان اهوازی بیانیه ای هم صادر کرده ایم که می توانید متن آن را در اینجا مطالعه کنید. امیدوارم رفع سوءتفاهم شده باشد.
نقد امیر یعقوبعلی و رفسنجانی لیبرال!
امیر یعقوبعلی را در همین مدت کوتاه آشنایی، انسانی متین، منطقی و پایبند به قواعد اخلاق دموکراتیک یافته ام. او از جمله معدود چپهایی ست که مطالبشان ارزش خواندن و پاسخ گفتن دارد. نقد اخیر وی به بیانیه ی انجمن پلی تکنیک و مجموعه ی مطالب مطرح شده طی هفته های اخیر،نیز- فارغ از محتوای آن که مورد قبول من نیست- نقدی مودبانه است. امیر یعقوبعلی می تواند الگوی دیگر دانشجویان چپ در «نقد» باشد. دانشجویان چپ می توانند از امیر یعقوبعلی تفاوت نقد و فحش را بیاموزند.
با این حال معتقدم آقای یعقوبعلی در چند موضع به کلی از مسیر انصاف خارج شده است. یکی آنجا که دفتر تحکیم را روی دیگر سکه ی چپ رادیکال دانسته است و یکی توصیفی که از لیبرالها در ایران به دست داده است. این البته به معنای موافقت با دیگر مفاد نوشته ی ایشان نیست( من و امیر یعقوبعلی به دو افق متفاوت متعلقیم و طبیعتا در تفسیر بسیاری از مسائل اختلاف نظر داریم)
1- من هیچگاه عضو دفتر تحکیم و هیچ یک از انجمنهای وابسته به آن نبوده ام ، سهل است در بسیاری از مقاطع به رویکردها و عملکردهای این تشکل دانشجویی، انتقاداتی نیز داشته ام که کم یا بیش به اعضای شورای مرکزی آن منتقل کرده ام و گاه گاهی نیز در این مورد نوشته ام. با این حال هیچگاه از تضعیف این تشکل به عنوان تنها تشکل مستقل دانشجویی استقبال نکرده ام. اعضای تحکیم اگر چه طیف متنوعی ازعقاید و سلایق سیاسی را در بر می گیرند اما انصافا به لحاظ رعایت اخلاق سیاسی و قواعد دموکراتیک تفاوتهای فاحشی با افراد موسوم به چپ رادیکال دارند که نمی توان و نباید این تفاوتها را نادیده گرفت. دفتر تحکیم وحدت طی این مدت به رغم تمام فشارها و هزینه هایی که پرداخت کرده است، افتان و خیزان به راه خود در نقد حاکمیت و مبارزه در راه حقوق دانشجویان ادامه داده است، اما چپ رادیکال چه کرده است؟ کارنامه ی تحکیم و چپ رادیکال با هم قابل مقایسه نیست. در کارنامه ی تحکیم(از سال ۷۶ به بعد و خصوصا از سال ۸۰ بدین سو) اگر چه نمرات پایین و حتی دروس تجدیدی هم مشاهده می شود، معدل اما برای «قبولی» کافیست، ولی نگاهی به کارنامه ی طیف موسوم به چپ رادیکال- اگر اصلا کارنامه ای موجود باشد- اگر نگوییم «صفر» لا اقل بیانگر معدلی نزدیک به صفر است. (موضع دانشجویان لیبرال نسبت به تحکیم موضع انتقاد و ائتلاف است ضمن اینکه درون دفتر تحکیم گرایش لیبرال نیز در کنار دیگر گرایشها حضور دارد.)
2- لیبرالیسم ،معنای محصلی دارد و البته وجوه گوناگونی. با این حال امروزه وقتی که می گویند یک فرد لیبرال است به این معناست که او به لیبرال دموکراسی اعتقاد دارد. لیبرال دموکراسی تلفیقی است از عناصر مختلف، نظیر اقتصاد آزاد، حقوق بشر، جدایی دین و سیاست(سکولاریسم یا لاییسیته)، آزادی سبکهای مختلف زندگی و.... حال از امیر یعقوبعلی می پرسم که آیا لیبرالها در ایران تا کنون حکومت کرده اند؟ آیا امیر یعقوبعلی دوره ای از تاریخ معاصر ایران را به خاطر دارد که در آن لیبرال دموکراسی حاکم بوده باشد؟ مسئله اینجاست که امیر یعقوبعلی می خواهد بگوید چپها خیلی خوبند و همه ی «بد»ها – غیر چپها- در ایران آنها را سرکوب کرده اند. از این روست که وقتی از دوران حاکمیت گروههای مختلف نام می برد، به لیبرالها که می رسد چون قافیه تنگ می آید دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را دوره ی حاکمیت لیبرالها نام می دهد! این آیا یک قضاوت علمی و منصفانه است؟ آیا هاشمی رفسنجانی یک لیبرال دموکرات است؟!(معتقدم هاشمی رفسنجانی ماهیتا ًُبا بنیادگرایان دینی متفاوت است او اما هر چه باشد لیبرال نیست) البته امیر یعقوبعلی آزاد است که آنچنان معنای فراخی از لیبرالیسم ارائه کند که نه تنها هاشمی رفسنجانی و علی شکوری راد که حتی سعید امامی و لابد صادق خلخالی هم در آن بگنجند! امیر عزیز اگر هدف نشان دادن «بد» بودن لیبرالهاست اینگونه بهتر محقق می شود و گر نه بهتر است بر این خطای علمی اصرار نورزید. لیبرالها در هیچ دوره ای از تاریخ ایران حاکم نبوده اند که اگر بودند اکنون ما از پس سالهایی که لیبرال بودن فحش بود مجبور نمی شدیم بر لیبرال بودن خود تاکید کنیم و البته هزینه ی آن را بپردازیم. فراموش نکنیم که کسانی که چپ نیستند الزاما لیبرال محسوب نمی شوند.
3- در مورد کشتارهای وحشیانه ی دهه ی 60، برخی از دوستان چپگرا به گونه ای سخن می گویند که گویا این کشتارها را دانشجویان لیبرال به همدستی اعضای فعلی دفتر تحکیم وحدت انجام داده اند! کشتارهای دهه ی شصت –خصوصا سال 67- «ننگی» است بر پیشانی بنیادگرایان که با هیچ «رنگی» قابل شستن نیست. ولی نکند شما به غیر از هاشمی رفسنجانی ،پور محمدی، لاجوردی و محسنی اژه ای را نیز لیبرال دموکرات می دانید؟!
چپ رادیکال و چپ علامه
خطاب این قسمت نوشتار، دوستان لیبرال و اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم هستند. راندن همه ی چپها به یک چوب کاری خطاست. در میان چپ مارکسیستی گرایشات دموکراتیک نیز وجود دارد. این طیف از چپها که عموما در دانشگاه علامه حضور دارند ، انسانهایی متمدن، و پایبند به پرنسیبهای اخلاق سیاسی هستند ولیبرالهای دانشگاه علامه تجربه ی خوبی از همکاری با آنها دارند . دوستان در نوشته ها و گفته هایشان دقت کنند که بین "چپ علامه" با "چپ رادیکال" فاصله و تفاوت بسیار است. بالاخره کسی که مارکوزه می خواند، کسی که خود را چپ انتقادی می داند فرسنگها با یک لنینیست یا با یک خواننده ی درجه دو نوشته های مبتذل منصورحکمت فاصله دارد. این تفاوت را نا دیده نگیریم. همکاری سیاسی به معنای کنار گذاشتن اختلافات و بحثهای تئوریک نیست. لازم نیست آنها لیبرال شوند یا ما مارکسیست. کافیست منافع مشترکی وجود داشته باشد و حداقلهای اخلاق سیاسی رعایت شود. آنگاه همکاری میسر می شود. جنبش دانشجویی خصوصا حال که تحت فشار و سرکوب است، محتاج اینگونه همکاریهاست. طیفهای مختلف دانشجویان در این شرایط حساس حتی الامکان باید در مسیر اعتماد سازی و همگرایی -در عین حفظ تکثر دیدگاههای معرفتی و سیاسی و احترام به این تکثر- گام بر دارند. گفتگوی انتقادی مانع همکاری نیست. "چپ رادیکال" غیر قابل همکاریست اما "چپ علامه" قابل اعتماد است.
حق تشکل و آزادی بیان برای مارکسیستها
حقوق بشر متعلق به تمام ابنای بشر فارغ از هر عقیده و منشا قومی،ملی،جنسی و طبقاتی است. حقوق بشر، حقوق همه ی آحاد انسانهاست. انسانها فارغ از هر عقیده ای و بدون کوچکترین تبعیضی باید از این حقوق بهره مند باشند. ، مسلمان، مسیحی، یهودی، بهایی ، زرتشتی، لیبرال،مارکسیست یا هر گرایش عقیدتی- سیاسی دیگر نباید مانعی در دسترسی به این حقوق باشد.
حق تشکل،تحزب و تجمع از جمله حقوق سلب ناشدنی بشر هستند. لیبرالها اگر چه در ایران، خود از کلیه ی این حقوق محرومند اما از بهره مندی کلیه ی گرایشات از این حقوق حمایت می کنند. لیبرالها از جمله از بهره مندی کامل مارکسیستها- حتی منحط ترین و ارتجاعی ترین گرایشات آنها- از کلیه ی حقوق مدنی- سیاسی، دفاع می کنند. دانشجویان مارکسیست نیز مانند تمام دانشجویان باید از حق تجمع و تشکل بهره مند باشند. دفاع از این حقوق، وظیفه ی هر لیبرال دموکرات است. این منطق لیبرال دموکراسی است که همه می بایست از حقوق بشر بهره مند شوند حتی مخالفین و دشمنان لیبرال دموکراسی.
چپ رادیکال و 16 آذر
پیشنهاد من برای 16 آذر همچنان پای فشاری بر لزوم بر گزاری دو تجمع جداگانه است. یکی تجمعی که دفتر تحکیم وحدت فراخوان آن را می دهد و دیگری تجمعی که گروه موسوم به "چپ رادیکال" آن را برگزار می کنند. آنها که خود را رهبر بلامنازع جنبش دانشجویی می دانند و دیگران را نوکران امپریالیسم یا پادوهای جمهوری اسلامی، بهتر است صف خود را از "نوکران و پادوها" جدا کنند. آنها آنگونه که خود مدعی اند نیازی به تحکیمی ها ، لیبرالها، ملی-مذهبیها،هواداران روشنفکری دینی و سایر طیفهای دانشجویان ندارند. پس بهتر است خودشان برای خودشان تجمع برگزار کنند تا همه ی وزنشان در دانشگاه مشخص شود.
خصوصا در سال جاری که 16 آذر جمعه است زمینه ی لازم برای عملی شدن این پیشنهاد وجود دارد به این ترتیب ضمن پرهیز از تنش، زمینه ی سوءاستفاده ی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز از بین میرود. من به دوستان تحکیم پیشنهاد می کنم از هم اکنون با دانشجویان لیبرال، چپ علامه و دیگر چپهای دموکرات(البته اگر چپهای غیر لنینیست خود مایل باشند) جهت برگزاری هر چه با شکوه تر تجمع 16 آذر که می بایست نماد همبستگی جنبش دانشجویی باشد وارد مذاکره شوند و به لجن پراکنیها و عملیات روانی افراد معدودی که چپ رادیکال نامیده می شوند توجهی نکنند. این افراد عمدتا از عقده ی "کم توجهی" رنج می برند.
باز هم تاکید می کنم که هدف را گم نکنیم. جهت مبارزه مشخص است.
