۱- چهارشنبه ۲۸ آذر روز خبر های خوب بود. بهترین خبر ، تبرئه ی سه دانشجوی مظلوم و بی گناه پلی تکنیک بود. قصابان،منصوری و توکلی آنگونه که گفته می شود روز شنبه آزاد می شوند. آزادی این سه عزیز بر دانشجویان پلی تکنیک و همه ی فعالین دانشجویی شاد باش. مسلما تلاشها و اعتراضات و پی گیریهای فعالین دانشجویی در آزادی این سه عزیز بی تاثیر نبوده است و در هرصورت آزادی این سه تن یک پیروزی بزرگ برای جنبش دانشجویی محسوب می شود.از همه جالبتر اثبات ادعای دانشجویان پلی تکنیک در جعلی بودن نشریات موهن بود.
خبر خوب دیگر رفع پلمب از دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) بود. این مسئله نوید بخش ادامه ی فعالیت قانونی سازمان است. مسلما حفظ امتیاز قانونی بودن یکی از اولویتهای همیشگی دوستان سازمان بوده و خواهد بود.(بالاخره بعد از مدتها علی ملیحی قاصد یک خبر خوب بود، امیدوارم علی همیشه خوش خبر باشد و در تماس بعد خبر آزادی همه ی دانشجویان از جمله دانشجویان چپ و کرد را بدهد)
۲- سرانجام اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم ملاقاتی با هیئت رهبری جبهه ی ملی انجام دادند تا دیگر کسی نتواند از آب گل آلود ماهی بگیرد. در صحبتی که با محمد هاشمی گرامی داشتم از فضای مثبت جلسه سخن گفت. وقتی خبر این دیدار را در سایت ادوار خواندم و یاد سم پاشیها و لجن پراکنیهای چند روز اخیر عده ای که خود را به دروغ و با بی شرمی تمام، نماینده ی جبهه ی ملی معرفی می کردند افتادم و یاد ادعاهای مضحک عده ای در مورد اینکه اعضای شورای مرکزی تحکیم از نحوه ی برگزاری تجمع با شکوه ۱۸ آذر توبه کرده اند! این شعر معروف را در خاطر آوردم که:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان/تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
بی هیچ توضیح دیگری و با ذکر این نکته که به زودی دانشجویان لیبرال نیز دیداری با رهبران جبهه ی ملی انجام خواهند داد، متن کامل خبر دیدار دوستان عزیز تحکیم با هیئت رهبری جبهه ی ملی را در ادامه می آورم:
ادوارنیوز: صبح امروز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دیدار با رهبران جبهه ملی ایران، در نشست مشترک هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ملی، به بیان دیدگاه های و تبیین مواضع خود در خصوص مسائل دانشگاه پرداختند.
در این دیدار که با حضور جناب آقایان ادیب برومند، رئیس هیات رهبری جبهه ملی، دکتر هرمیداس باوند، سخنگوی جبهه ملی، دکتر رشیدی، عضو هیئت رهبری، دکتر موسویان رئیس هیات اجرایی، مهندس کورش زعیم مسئول روابط عمومی دکتر مویدیان عضو هیئت رهبری و تنی چند از اعضای هیات رهبری و هیات اجرایی جبهه ملی با اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت صورت گرفت، دو طرف نسبت به تداوم ارتباط موثر تاکید کرده و بر نزدیکی مواضع و دیدگاه ها صحه گذاشتند.
در این دیدار که به دعوت هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ی ملی ایران صورت گرفته بود، آقای ادیب برومند ضمن تمجید از فعالیت های آزادیخواهانه ی دانشجویان وظیفه ی آنان را در رساندن پرچم آزادی به سرمنزل مقصود بسیار خطیر و حساس توصیف نمود. وی ضمن قدردانی از تلاش های دانشجویان خصوصا دفتر تحکیم وحدت در پیگیری مطالبات و خواسته های ملت ایران از برگزاری مراسماتی همچون بزرگداشت 16 آذر در دانشگاه تهران ابراز خرسندی نمود.
دکتر موسویان رئیس هیأت اجرایی جبهه ملی با بیان اینکه 16 آذر 32 نیز در فضای خفقان و سرکوب ایجاد شد اظهار داشت امروز نیز در نبود احزاب موثر در صحنه ی سیاسی کشور و فقدان فضای مناسب، وظیفه ی دشواری بر عهده ی جنبش دانشجویی قرار دارد. وی ضمن انتقاد از برخی کاستی های تشکیلاتی در جریان دانشجویی افزود: امیدواریم که بتوانید چنین کاستی هایی را به طور مناسبی ترمیم کنید چرا که این عامل مهمی در فرایند تاثیر گذاری فعالیت ها خواهد بود. دکتر موسویان افزود جبهه ملی ایران همیشه به دنبال تامین منافع ملی با پیروی از الگوی دکتر مصدق بوده است و همچنان بر این راه پای می فشرد. ما ناسیونالیست افراطی نیستیم بلکه ناسیونالیسیم را تنها با مدل دکتر مصدق تعریف و تایید می کنیم. موسویان همچنین گفت: ما دیدگاه های بسیار نزدیکی با دانشجویان دفتر تحکیم وحدت داریم و امیدواریم تعامل میانمان عمیق تر گردد.
در این دیدار دکتر باوند با تاکید بر اوضاع نابسامان و خاص مملکت در شرایط کنونی به اتحاد جریانات دانشجویی فارغ از مسائل ایدئولوژیک تاکید کرد. وی اظهار داشت که فضای تحولات داخلی و بین المللی و تاثیر روندهایی همچون جهانی سازی، در سراسر دنیا مرزهای ایدئولوژیک را کمرنگ کرده و شما می بینید که امروزه دیگر مثلا در آلمان یا فرانسه تفاوت چشم گیری میان برنامه و راهکار احزاب مختلف با جهان بینی های متفاوت دیده نمی شود و اینها همه تاثیر تحولات این چند دهه ی اخیر است. وی در ادامه از دانشجویان خواست اتحاد نیروهای سالم و غیر وابسته در میان دانشگاهیان را پیگیری نمایند تا در شرایط خطیر کنونی موجب یکپارچگی در دفاع از منافع ملی کشور گردد.
محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، نیز با ابراز خشوقتی از این دیدار، اظهار داشت رابطه ی ما با برخی جریانات و احزاب سیاسی علاوه بر تعامل رسمی و منتقدانه ی معمول، به واسطه ی سوابق درخشان مبارزاتی جبهه ملی ایران و وجود نوعی حس دلسوزی و دغدغه ی خاطر نسبت به پیشبرد جریان دانشجویی از جنس تعاملی با حسن ظن حداکثری و بهره مندی از تجارب و نقطه نظرات ایشان می باشد که جبهه ملی برای ما جزء این گروه های معدود است.
اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم با تاکید بر اینکه نام جبهه ملی یادآور دکتر مصدق چهره ی معتبر ملی است، تاکید کردند از این رو جبهه ملی دارای اعتبار خاصی در میان دانشگاهیان و روشنفکران است. ایشان همچنین در این دیدار بر تلاش برای احقاق آزادی های آکادمیک به عنوان دستور کار دفتر تحکیم وحدت در مقطع کنونی تاکید کردند.
در پایان این دیدار، محمد هاشمی با طرح این پرسش که چون در هفته ی گذشته بسیاری از مواضع و نقطه نظرات در فضای مجازی در خصوص تجمع 18 اذر دانشجویی در دانشگاه تهران بعضا با مدعای اینکه اینها نظر رهبران جبهه ملی می باشد مطرح شده، لذا ما می خواهیم از این فرصت استفاده کنیم تا دیدگاه جبهه ملی را در این خصوص بدون واسطه بشنویم.
اعضای رهبری جبهه ملی بیان داشتند : اصولا یکی از دلایل دعوت ما از شما این بوده که نظراتمان را بدون واسطه تبادل نماییم تا شائبه هایی ایجاد نگردد. لذا ما همین جا به شما می گوییم که نظرات جبهه ملی یا در قالب بیانیه یا توسط سخنگوی این جبهه به طور رسمی اعلام می گردد. بنابراین، اگر گروهی در تجمع مذکور 18 آذر ماه با ذکر اینکه جدایی طلب نیستند،و به حفظ تمامیت ارضی تاکید دارند، بتوانند مطالبات صنفی و منطقه ای خود را مطرح نمایند، مناسب و به جاست و ما هم از طرح هر گونه مطالبات مدنی در دانشگاه استقبال می کنیم.
پی نوشت:
ظاهرا در دانشگاه علامه بیانیه ای در اعتراض به آنچه که چهارشنبه ی هفته ی گذشته در این دانشگاه اتفاق افتاد و در محکومیت عمل وحشیانه ی حراست علامه از سوی جمعی از دانشجویان پخش و صادر شده است. از این دوستان، هر که هستند، بی نهایت سپاسگزارم. مطمئن باشید اوضاع چنین نخواهد ماند و اراذل و اوباشی که در حراست و انتظامات و مدیریت دانشگاه علامه لانه کرده اند، دیر یا زود چاره ای جز واگذاری دانشگاه به صاحبان اصلی آن یعنی دانشجویان و اهل علم نخواهند داشت. متن کامل بیانیه ی دانشجویان علامه را اینجا می توانید بخوانید. دانشگاه خانه ی ماست. خانه ی مان را از غاصبینش پس خواهیم گرفت.
صفایی فراهانی جهت پاسخ به سئوالات کتبی خوانندگان، میهمان سایت نوروز بود، من هم به نحو خود خوانده در این میهمانی شرکت کردم و سئوالاتی از جناب مهندس پرسیدم!به نظرم، پاسخهای ایشان به رغم کوتاهی، مهم و استراتژیک هستند. خصوصا پاسخشان به سئوال اول ، متن کامل این پرسش و پاسخ را در ادامه می آورم. :
با سلام و درود خدمت مهندس صفایی فراهانی عزیز
خسته نباشید
پیش از هر چیز می خواهم به دور از هر تعارف و مبالغه - که در این شرایط هیچ وجه و توجیهی هم ندارد- مراتب سپاس خود را به عنوان یک شهروند نسبت به یکی از موفق ترین و کارآمدترین مدیران کشور اعلام کنم. مدیرانی چون شما فارغ از اینکه چه ساختار سیاسی حاکم است به مثابه سرمایه هایی ملی هستند که می بایست پاس داشته شوند. از این مقدمه که بگذریم با توجه به تجربیات و دانش اقتصادی شما سئوالات و ابهاماتی پیرامون روند کند و به عبارت بهتر متوقف آزاد سازی اقتصادی داشتم که مطرح می کنم:
1- سیاستهای کلی اصل 44 به نظر بسیاری از کارشناسان زمینه ی حقوقی مناسبی جهت آزادسازی اقتصاد از قید سلطه ی دولت فراهم کرده است. برخی اما معتقدند بنابه دلایلی که به ساختار حقیقی قدرت و حضور باندهای ذی نفوذ در مراکز اصلی قدرت مربوط می شود هیچگاه خصوصی سازی واقعی صورت نخواهد گرفت و سیاستهای اصل 44 ادامه ی فرایند "مخصوصی سازی" و واگذاری امکانات اقتصادی به وابستگان قدرت خواهد بود. بدیهی است در صورت صحت این گزاره حتی اجرای سیاستهای کلی اصل 44 منجر به پیدایش یک بخش خصوصی مستقل از حکومت که پیش نیاز دموکراسی و جامعه ی مدنی است نخواهد شد. نظر شما در این مورد چیست؟
2- به نظر شما با توجه به ساختار حقیقی قدرت و تجربه ی مقاومتهای صورت گرفته در برابر اصلاحات اقتصادی و سیاسی تحقق شاخصهای اصلی حکمرانی خوب در ایران میسر است؟
3- آیا در جبهه ی مشارکت لیبرلیسم اقتصادی به عنوان راه برون رفت اقتصاد کشور از بن بست توسعه نیافتگی پذیرفته شده است؟
4- سئوال مهم من اما از شما در مورد مسئله ی دولت نفتی و درآمدهای نفتی است. آیا شما با این نظر که وابستگی بودجه ی عمومی به درآمدهای نفتی مهمترین مانع عینی در راه توسعه ی اقتصادی و دموکراتیزاسیون است موافقید؟ در صورت موافقت با این گزاره و با توجه به تجربه ی ناموفق صندوق ذخیره ی ارزی در ایران که عملا به صندوق ذخیره ی پوپولیسم تبدیل شد به نظر شما راه حل این مشکل چیست؟ آیا تقسیم مستقیم پول نفت بین مردم آنگونه که برخی کارشناسان معتقدند راه حل مناسبی است. اگر نه دلایل خود را توضیح دهید.
پیشاپیش از زحمتی که بابت پاسخ دادن به سئوالات می کشید سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت و سلامت می کنم. بدرود.
صفايي فراهاني: آقای رشیدخان اسماعیلی
سلام علیکم، جنابعالی خسته نباشید، از لطف شما ممنونم.
1. متاسفانه بنده هم با گروه دوم هم نظر هستم؛ اجرای این سیاست ها در یک فضای سالم حتما نتایج مطلوبی خواهد داشت ولی در شرایط و موقعیت حاکم بر کشور، منجر به ایجاد بخش خصوصی مستقل نخواهد شد.
2. با پرداخت هزینه مستمر از طرف ملت میسر می گردد!
3. لیبرالیسم اقتصادی پیش از نیازهای خودش را دارد در شرایط کنونی دست یابی به آن پیش نیازها خودش برنامه و همت والا می طلبد.
4. در اینکه دولت ها معمولا در یک جامعه با فرهنگ استبداد زاده از این اهرم برای قدرت فایقه خود استفاده می کنند باشما موافقم ولی از اینکه پول نفت یا درآمد ملی کشور مستقیم تقسیم کنیم موافق نیستم این یعنی از چاله به چاه افتادن، جامعه ای که از اين استبداد زدگی رنج می کشد و نمی تواند به راحتی از زیر این بار فرهنگی نجات پیدا کند که با دست خودمان او را به راحت طلبی بیشتر هم عادت دهیم!!
نبایستی از لج همسایه پیراهن خودمان را پاره کنیم، بایستی تلاش گسترده تر و همه جانبه را برای رهایی از استبدادزدگی را وجهه همت قرار دهیم، مشکل بعدی خودش حل خواهد کشد.
پی نوشت:
*بازداشت نگران کننده ی دانشجویان چپ ادامه دارد. دفاع از حقوق آنها را فراموش نکنیم.
*۴ دانشجوی کرد بازداشت شده پس از تجمع ۱۸ آذر گویا هنوز در بازداشتند. آنها بسیار مظلوم و بی پناهند، حتی بی پناه تر از ما! دفاع از حقوق آنان را نیز به خاطر بسپاریم.
* چند روزی است از تهران دورم. جای همه تان خالی دارد خوش می گذرد. حالم خوب است و جای نگرانی هم نیست.
* پیمان عارف در وبلاگش مطلبی نوشته است علیه البرز زاهدی، که پاسخ البرز رااینجا می توانید بخوانید.
توضیح ضروری: خواستم مطلبی بنویسم در مورد فحاشی های اخیر دوست گرامی پیمان عارف به مجموعه ی دانشجویان لیبرال، دیدم برایم دشوار است علیه دیگران نوشتن، از سویی تاسف خوردم براینکه چگونه عده ای به جای آنکه به فکر بر جای گذاشتن کارنامه ای قابل دفاع از خویش باشند، گوشه ای ایستاده اند و اثبات خویش را از طریق نفی دیگران پی می گیرند و چه کار عبثی، که تاریخ حتی نامی از اینگونه افراد در خاطر حفظ نکرده است. آنچه پیمان گرامی در مورد من گفته است محتاج پاسخ نیست، اگر عقده های فروخورده ی این دوست عزیز اینگونه گشوده می شود و در حالش بهبودی حاصل می گردد، باکی نیست، نمی خواهم روان پریشان پیمان عزیز را با پاسخهای خود رنجور تر و بیمارتر از اینکه هست بکنم. جفای روزگاران در حق پیمان، دل مرا نیز هماره به درد آورده است، هم از این روست که تحمل سنگی از سوی او و دم بر نیاوردن و تحمل کردن وظیفه ی انسانی ماست، که افتاده را به روزگار آشفتگی و پریشانی، لگد زدن نه شرط جوانمردیست، خصوصا که آن افتاده در دل، عزیز نیز باشد.
از این گذشته دوست، رفیق،برادر و همفکر گرامی ام سعید قاسمی نژاد، پاسخی در خور به نوشته ی پیمان داده است که مرا و دیگران را از هر پاسخی بی نیاز می کند، به خصوص اینکه سعید خیلی بهتر از من به حالات و احوالات پیمان، عالم است. هم از این روست که متن کامل پاسخ سعید را عینا در وبلاگم درج می کنم. در مورد لجن پراکنیها و دروغ پردازیهای اخیر پیرامون تجمع با شکوه ۱۸ آذر دوست خوب و توانایم مهرداد بزرگ نیز پاسخی داده که اینجا قابل مطالعه است.خدا را شکر می کنم از این بابت که جمع دانشجویان لیبرال به لطف و زحمت سعید و دیگر دوستان اکنون از هر نطر در موقعیت مناسبی به سر می برد و اینگونه لجن پراکنیها مانعی در برابر این جمع نخواهد بود.تذکر این نکته را نیز الزامی می دانم که در تماس تلفنی روز گدشته با آزادیخواه آگاه و مبارز، مهندس کوروش زعیم، ایشان ضمن در میان گذاشتن برخی انتقادات و دغدغه هایشان برای آینده ی میهن، اینگونه لجن پراکنیها علیه دانشجویان لیبرال و دفتر تحکیم وحدت را تقبیح کردند و تاکید نمودند که این حرفها به هیچ وجه موضع جبهه ی ملی نیست. جمع دانشجویان لیبرال به زودی ...
جهت مطالعه ی متن کامل، ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
تصویر بالا گویای پاسخ صریح ما به ارتجاع سرخ و سیاه است.
۱۸ آذر، دانشگاه تهران شاهد بزرگترین تجمع اعتراضی طی 5 سال اخیر بود. بیش از 2000 دانشجو به دعوت دفتر تحکیم وحدت در این تجمع دانشجویی شرکت کردند. این تجمع بهترین پاسخ دفتر تحکیم و طیف دانشجویان لیبرال به کسانی بود که طی ماههای اخیر با توسل به غیر اخلاقی ترین روشها و وقیحانه ترین کلمات، خود را صاحب تام و تمام جنبش دانشجویی معرفی می کردند:کمونیستهای متوهمی که با تمسک به طناب پوسیده ی ارتجاعی ترین ایدئولوژیها می خواستند پیکره ی نحیف جنبش دانشجویی را در باتلاق یوتوپیاهای جهنمی خود مدفون کنند، در هجدهم آذرماه بهترین پاسخ را از عموم دانشجویان گرفتند. ۱۸ آذر نه بزرگ جنبش دانشجویی به کمونیستها بود.
ما وظیفه ی خود، در دفاع از حقوق این جماعت بی اخلاق و متوهم را نیز هرگز فراموش نمی کنیم چرا که آموزه های فکری ما چنین ایجاب می کند.ما حتی در روز تجمع نیز از حقوق همانها که طی این مدت بیشترین جفاها را در حق ما کردند با صریح ترین کلمات دفاع کردیم. ما خواهان حذف هیچکس نیستیم،این اما پیام رسای تجمع با شکوه 18 آذر بود: تابلوی جنبش دانشجویی هرگز کمونیستی نخواهد شد.
یکشنبه 18 آذر، دانشگاه تهران فریاد آزادیخواهی نسلی را شنید، که از تبعیض، از استبداد واز چشم اندازهای نا معلوم و یاس آور زندگی در جامعه ای توسعه نیافته و خفقان گرفته به تنگ آمده است. نسلی که دموکراسی می خواهد، نسلی که حقوق بشر می خواهد، نسلی که رفاه و امنیت می خواهد، نسلی که شادی می خواهد،آزادی می خواهد. نسلی که از سرک کشیدن حکومت در شخصی ترین زوایای زندگی اش و از تعیین تکلیف سنت و قانونهای نا عادلانه برای مقابله با کوچکترین خواستهایش به ستوه آمده است. نسلی که می خواهد سنتهای واپس گرا را پس زند و ارزشهای دنیای متمدن را جایگزین آن کند.
این تجمع بهترین پاسخ ما بود به تمامی دشمنان دموکراسی و حقوق بشر از کمونیستهای در آمده از قعر زباله دان تاریخ گرفته تا بنیادگرایان تا دندان مسلحی که با تمسک به توحش تام، تمامی ارزشهای مورد احترام جهان متمدن را نشانه گرفته اند.حالا بگذار کیهان از عصبانیتش هر چه می خواهد بنویسد.
این تجمع ما بهترین پاسخ به کسانی بود که دانشجو را آشوبگر و اوباش معرفی می کنند، همان اراذلی که با معلق بازی و به پاداش چاپلوسی، بی مایگی و بی لیاقتی شان بر اریکه ی ریاست یا حراست دانشگاههایی مانند علامه و پلی تکنیک تکیه زده اند، امروز باید ببینند که دانشجویان فهیم ایرانی از اندک فرصت به دست آمده به مدنی ترین و مسالمت آمیز ترین شکل ممکن استفاده کردند تا فریاد مظلومیت و حق طلبی شان را به گوش آنها که می شنوند برسانند.
این تجمع ما بهترین پاسخ به مدعیانی بود که آرمانهای جنبش اصلاحی ملت ایران را به مسلخ ترس ، بی کفایتی و قدرت طلبی خود بردند. همانها که امروز در گردهاییهای انجمنهای حکومت ساخته شرکت می کنند و دانشجویان مستقل و آزادیخواه را به خیانت متهم می کنند. همانها که لاف دموکراسی می زنند و با عمله ی استبداد نرد عشق می بازند. همانها که کم لطفی ها و بی اخلاقی هایشان در حق روشنفکران و دانشجویان، هنوز از خاطره ها زدوده نشده است، همانها که اگر چه از «نقد» سخن می گویند اما هرگز به نقد خویش و به گفتگو با منتقدین خویش رضا نداده اند. همانها که در عالم از گفتگوی تمدنها دم می زنند اما لحظه ای به گفتگویی مستقیم و برابر با منتقدین خویش تن نداده اند. آری دانشجویان هوادار دموکراسی و حقوق بشر بی پشت گرمی این کشته مردگان عجوزه ی هزار داماد قدرت نیز قادرند بر پای خویش بایستند. خود گردانی مالی و استقلال از پدر خوانده های نا خوانده ای که عملکرد سیاهشان در دهه ی 60 طبل رسوایی است که بر در هر بامی آویخته است، شاید بزرگترین دستاورد این چند سال جنبش دانشجویی بوده است. دستاوردی که باید پاسش داشت و به محافظتش نشست که بهای استقلال از مراکز سوء استفاده گر قدرت و ثروت سنگین است و باید پرداخت. دانشجویان با تکاندن ته جیبهایشان این استقلال را از شما مدعیان رو سیاه، که در تمامی هنگامه های سخت آنان را تنها گذاشته اید به دست آورده اند و آن را به هیچ قیمتی نخواهند فروخت. بروید ته مانده ی شرافتتان را در میتینگهای مبتذل انجمنهای جعلی و بله قربانگوی حکومتی، به حراج گذارید هم اگر چیزی از شرافتتان با قی است. باشد که با توسل به «ابتکار»هایی اینچنین وقیح سهم حقیر خود از این استخوان بی مقدار قدرت را به دست اورید و شاکرانه بر آستان استبداد سر تعظیم فرود آورید.
آری، 18 آذر 1386، در تاریخ آزادیخواهی این ملت ثبت خواهد شد به نام نامی مردان و زنانی که شجاعت و شرافتشان را وثیقه ی هیچ اندیشه ی ضد حقوق بشری قرار ندادند.
18 آذر بهترین روز دانشجویی من بود، منی که هفت سال است دانشجویم و شاید این روزها اخرین روزهای دانشجوییم باشد، این روز را هرگز فراموش نخواهم کرد. روز حضور در کنار هموطنان مظلوم کرد که غریبانه درد تبعیض و شلاق فقر را بر شانه های استوار خویش احساس می کنند، روز حضور در کنار دوستان شجاع تحکیم، روز حضور در کنار لیبرالهای سرفراز، روز حضور در کنار آنان که دین خود را با دنیای مستبدان تاخت نزده اند و دین را جز بر پایه ی آزادی و حقوق بشر نمی خواهند، روز حضور در کنار آنها که عدالت را در کنار آزادی می خواهند و برابری را جز در بستر حقوق بشر فهم نمی کنند. درود بر همه ی آنها.پاینده ایران.
پی نوشت:
برای مشاهده ی عکسهای بیشتر از تجمع ۱۸ آذر اینجا را کلیک کنید.
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد
ماده ی 19 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت آميز بهره مند گردد.
ماده ی 20 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
هيچ كس را نميتوان به مناسبت عقايدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد.هر كس حق آزادي بيان دارد. اين حق شامل آزادي تفحص و تحصيل و اشاعه اطلاعات و افكار از هر قبيل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً يا به صورت نوشته يا چاپ يا به صورت هنري يا بهر وسيله ديگر بانتخاب خود ميباشد.
بخشی از ماد ه ی 19 میثاق حقوق مدنی و سیاسی
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد
اصل 23 قانون اساسی
روزهای اخیر برای فعالین دانشجویی و سیاسی کشور روزهای تلخی بودند. بازداشت گسترده ی دانشجویان و فعالین چپگرا که آمار آنها در برخی گزارشها تا بیش از 20 تن ذکر شده، تداوم بازداشت دانشجویان پلی تکنیک و دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ادامه ی فشار بر فغالین جنبش زنان و بازداشت خانم جلوه جواهری و تکرار دوباره ی نقض حقوق بشر در کردستان و آذربایجان، چشم اندازی نامطبوع از نقض حقوق بشر را در مقابل دیدگان قرار داده است.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، با اعلام اعتقاد قلبی خود به مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و تلاش در جهت تحقق آن، لازم می دانند برخوردهای صورت گرفته ی اخیر با فعالین دانشجویی، کارگری، صنفی و مدنی را تقبیح کرده و لزوم رعایت حقوق کلیه ی فعالین مدنی- سیاسی با هر گرایش فکری و عقیدتی را یاد آور شوند.
ما خصوصا نسبت به سرنوشت دانشجویان چپگرای بازداشت شده، شدیدا ابراز نگرانی می کنیم و از تمامی مجامع حقوق بشری در داخل و خارج از کشور استدعا می کنیم با حساسیتی ویژه پیگیر سرنوشت این دانشجویان باشند و برای آزادی آنها بکوشند. ما عموم فعالین سیاسی را نیز به حساسیت نسبت به سرنوشت این افراد دعوت می کنیم و هر گونه بی توجهی نسبت به حقوق انسانی این بازداشت شدگان را غیر قابل توجیه می دانیم، نباید گذاشت خطای بی توجهی به حقوق بشر بار دیگر انگونه که در دهه ی 60 اتفاق افتاد دوباره تکرار شود.
ما ضمن اعلام مرزبندی خدشه ناپذیر فکری و سیاسی با دانشجویان چپگرا و به رغم انتقادات شدیدی که نسبت به نوع و روش فعالیت سیاسی دانشجویان چپگرا داریم، دفاع از حقوق انسانی آنها، انگونه که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مندرج است را وظیفه ی تخطی ناپذیر خود می دانیم.
ما بار دیگر نومیدانه حاکمیت را به رعایت موازین حقوق بشر (خصوصا مواد 19 و 20 اعلامیه) در مواجهه با فعالین سیاسی و دانشجویی فرا می خوانیم. ما به جد معتقدیم آزادی بیان، عقیده و فعالیت مسالمت آمیز سیاسی می بایست برای تمامی گرایشهای فکری و سیاسی، در محیطی دموکراتیک وجود داشته باشد و از همین منظر برخورد با فعالین چپگرا را محکوم نموده و خواستار آزادی هر چه سریعتر آنها هستیم.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران
اول به سراغ یهودیها رفتند برای لبخند سعید حبیبی و به امید آزادیش
من یهودی نبودم ، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم ، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
... برتولت برشت
*** *** ***
همه جا را غم و نگرانی گرفته،بارها با هم سر شاخ شده ایم، علیه هم نوشته ایم، سخت و جدی، آنها ما را مزدوران جمهوری اسلامی و پیاده نظام امریکا می دانند( و ای عجبا که هر این دو توامان). در مورد آنها همه موضع من را می دانند:با آنها مخالفم. سخت هم مخالفم. مرزبندی ما با کمونیستها جدی و خدشه ناپذیر است.
امروز اما از زندان شدنشان غمگینم، وقتی به لبخندهای سعید حبیبی فکر می کنم که لابد حالا جلوی بازجو خنده بر دهانش خشکیده، غم تمام وجودم را می گیرد.
چند دقیقه ی پیش وقتی مطلب فواد شمس را خواندم برای دوستان زندانیش با آن شعر زیبا و همیشه جاودان سیاوش کسرایی که در مطلعش نوشته بود، بی اختیار بغض در گلویم ترکید. احساسش را درک می کنم و مگر طی این سالیان، روزگاری بوده است که با این احساس دست و پنجه نرم نکرده باشیم؟ در همین چند ماه ،چند بار به سوگ دربند شدن دوستانمان نشستیم؟ یاد می آورم از روزهای تلخی که عبدالله مومنی در زندان بود و عکس او در برابر ما چونان وجدان معذبمان. از آن یک ماه سخت که هر روزش بر ما سالی گذشت تا همه ی آن بازداشت شدگان آزاد شوند. مگر بچه های پلی تکنیک طی این چند ماه کم با این احساس روبرو بوده اند؟ مگر دوستان علی عزیزی و علی نیکونسبتی کم بغض در گلویشان نشسته است؟ اری این احساس را می شناسم، و در این غم گران خود را با هر صاحب غمی شریک میدانم، حتی اگر او فواد شمس باشد که فرسنگها با هم فاصله و اختلاف دارم.
باور کنید فرق است بین اینکه از دور بشنوی کسی را گرفته اند تا اینکه با او که گرفته شده دوست باشی. وقتی دوستت زندانیست روز ی هزار بار می میری و زنده می شوی، بر ناتوانیت لعنت می فرستی و شبی نیست که آرام بخوابی. آری ،با این احساس خوب آشنا هستم.
از دیشب که خبر بازداشت دانشجویان چپ را شنیدم با هر کس حرف می زنم ناراحت و نگران است. از مهدی عربشاهی گرفته تا سعید قاسمی نژاد، از علی وفقی گرفته تا علی ملیحی، از مهرداد بزرگ گرفته تا علیرضا موسوی از احسان رمضانیان تا البرز زاهدی... همه ناراحتند و نگران. هر کس چاره ای می جوید و البته راهی نمی یابد. مگر ما کدام یک از دوستان خودمان را توانسته ایم آزاد کنیم؟ حالا که آنها زندانند مگر چه فرقی می کنند با دوستان ما؟ گیرم که تا همین دیروز به ما فحش می دادند،گیرم که وقتی دوستان ما به زندان رفتند یکی از رفقای خارج نشینشان اینقدر بی شرم بود که از جایی که دریا دریا با این ماتمکده فاصله دارد،نوشت که اینها را اطلاعات عمدا می گیرد که معروف شوند و جلوی چپها علم شوند! گیرم که حتی همین حالا هم دوستانشان به ما فحش می دهند. ولی فرق ما همین است با آنها. برای ما همین انسان اصالت دارد. همین انسان گوشت و خون و پوست دار و وقتی که قرار است حقوقش پایمال شود چه اهمیت دارد که عقیده اش چیست؟ حالا آنها در زندانند. همین انسانهای گوشت و پوست و خون دار، آن هم به جرم اعتقاد. و مگر می توان بر این مصیبت مویه نکرد که ماخود بس بسیاران مصیبت دیده ایم.
*** *** ***
دوستی تماس گرفت، هیجان زده که "دوباره شروع کرده اند به ما فحش دادن و حتی حالا هم ول نمی کنند!" گفتم بگذار بگویند، آنها حالا ناراحتند، دوستانشان به زندان رفته اند، باید درکشان کرد اگر با فحش دادن به ما آرام می شوند بگذار فحش دهند. این جمله ی سعید قاسمی نژاد در مغزم نفیر می کشد که " ما پیروان فیلسوفی هستیم که گفت با حرفی که می زنی مخالفم، اما حاضرم جانم را بدهم تا تو آزادانه حرفت را بگویی" آری در چنین هنگامه هاییست که ما باید با تمام وجود از اصول و پرنسیبهای خود پیروی کنیم. لیبرالیسم به ما می آموزد که حتی باید از حق آزادی بیان و دیگر حقوق بشری همه ی انسانها ،حتی بدترین دشمنان خود دفاع کنیم .چرا که این حقوق، فارغ از هر تبعیضی، از آن همه است. دفاع از این حقوق در چنین شرایطی وظیفه ی همه ی لیبرالهاست و اعتراض به این بازداشتها حداقل وظیفه ی اخلاقی هر نیروی آزادیخواه است.
*** *** ***
دانشجویان کمونیست در دانشگاه بسیار اندکند، هر ناظر منصفی می داند که غالب دانشجویان کمونیست نیستند و هیچ دلبستگی هم به آن ندارند. اما وجود همین تعداد اندک هم نتیجه ی مستقیم اعمال سیاستهای سرکوبگرایانه در دانشگاه و جامعه است. به قول بابک احمدی بازگشت مارکسیسم آن هم در این قرائت منحط به دانشگاهها، محصول نبود آزادی بیان است. راه مبارزه با کمونیسم بازداشت،سرکوب و بستن دهانها نیست. کافیست دستتان را از روی گلوی روشنفکران و متفکران برجسته ی این کشور بردارید و بگذارید آنها با دانشجویان سخن بگویند. بگذارید دانشجویان در محیطی آزاد و امن به تبادل افکار بپردازند. آن وقت همین تعداد اندک کمونیست هم در دانشگاه وجود نخواهند داشت. آن وقت است که "پیر کمونیستهای ورشکسته و متوهم" که در این سوی و آن سوی دنیا به همان خیالپردازیهای رسوا مشغولند، در فریب چند جوان ساده دل موفق نخواهند بود. مسئله اما اینجاست که سرکوبگران اگر سرکوب را رها کنند، گویی با علت وجودی خویش بدرود گفته اند. باری چه سود از این سخنان که نرود میخ آهنین بر سنگ.
*** *** ***
سخن آخرم اما با دانشجویان چپگراست. در حال حاضر هیچ بحث تئوریکی با شما ندارم. کار از این حرفها گذشته است. سخنم چیز دیگریست. یک نکته ی تاکتیکی! می توانید فکر کنید که جمهوری اسلامی یا سرمایه داری جهانی یا هر قبرستان دیگری به من پول داده تا این حرف را بزنم. یا اینکه فکر کنید من به خاطر ترس از هژمونی شما این حرفها را می زنم! خب فکر کنید! من نمی توانم فکر شما را عوض کنم. ولی حرفم را می زنم چون در قبال سرنوشت تک تک شما به عنوان انسانهای گوشت ،خون و پوست دار احساس مسئولیت می کنم: در این شرایط سخت، عاقلانه رفتار کنید. کاری نکنید که هزینه ها افزایش پیدا کند. هر حرکتی می خواهید انجام دهید ولی اراده ی سرکوب و قدرت طرف مقابلتان را هم در نظر بگیرید. باور کنید زمانه مساعد نیست. ما را عزادار عزایی دیگر نکنید. .این چپ رویهای بچه گانه هیچ گرهی از مشکل هیچکس نخواهد گشود. گرفتار این بازی بی نتیجه و نابخردانه ی "سبقت جویی در رادیکالیسم" هم نشوید.این گرگ، باران دیده تر از آن است که ما و شما حریفش شویم و شوید. من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم حال تو خواه پند بگیر و خواه ملال.
پی نوشت:
۱-گزارش جالبی از مقدمات برنامه ی روز دانشجو در ۱۸ آذر را اینجا می توانید بخوانید.
۲-آخرین اخبار از دستگیری گسترده ی فعالان چپ در دانشگاه های سراسر کشور را اینجا می توانید مطالعه کنید طبیعتا مسئولیت صحت و دقت این اخبار بر عهده ی منابع آنهاست
۲-این گزارش در مورد وضعیت دانشگاه علامه را نیز حتما بخوانید.
۳- نقدها و حرفهایی دارم برای زدن پیرامون وضعیت فعلی حریانات دانشجویی و استراتژی عملی آنها که به نظر خودم مهم هستند! منتظر فرصت مناسبی هستم برای واگویه کردنشان(اگر عجل مهلت داد پس از ۱۶ آذر!). وقت نقد و بازبینی فرا رسیده است.
1-چهار پنج روزی خانه بودم، فیلم و کتاب و موسیقی! جای شما خالی خیلی لذتبخش بود. این روزها ذهنم کمی پراکنده است با این حال چند وقتی است که مطالعه ای هدفمند پیرامون تاریخ آمریکا و سیاست خارجه ی آن را آغاز کرده ام. عجیب پدیده ایست این امریکا، وجوه گوناگونش،خدماتش و خطاهایش همه بزرگند! هنوز هم این سئوال که زمانی در سرمقاله ی تلنگر نوشته بودم ذهنم را مشغول می دارد که "چهان بدون امریکا چگونه جهانی بود؟" عادت کرده ایم که امریکا را از لابلای کلیشه های مبتذل روشنفکری چپ بشناسیم. من اما می خواهم امکریکا را همانگونه که هست ببینم. زشتیهایش را در کنار زیبایی هایش که کم نیستند و البته در گفتمان غالب روشنفکری غایب! به دوستان نیز مطالعه در مورد آمریکا را توصیه می کنم. خصوصا کتاب بسیار جالبی تحت عنوان "آمریکا چگونه آمریکا شد" نوشته ی فرانک ال.شوئل و ترجمه ی ابراهیم صدقیانی که تصویری اگر چه مختصر اما همه جانبه نگر از تاریخ آمریکا را به دست می دهد. در مورد تاریخ سیاست خارجی آمریکاهم کتاب بسیار مفیدی توسط مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه انتشار یافته که خواندن آن می تواند بسیاری از جزمهای شکل گرفته پیرامون سیاست خارجی امریکا را با تردید جدی مواجه کند. نام کتاب سیاست خارجی آمریکا،الگو و روند است و نویسندگانش چارلز دبلیو کگلی و اوجین آر ویتکف، خواندنش را جدا توصیه می کنم.
اگر از موج این فشارها جان سالم به در برم و کیهان و دادگاه انقلاب دست از سرم بردارند، تصمیم دارم مطالعه در این زمینه را خیلی جدی ادامه دهم..
2- دوستان دفتر تحکیم و دانشجویان لیبرال سخت در تدارک برنامه ی 16 آذر هستند. این برنامه، یکشنبه 18 آذر در دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.برگزار کننده ی اصلی برنامه ی روز دانشجو دفتر تحکیم وحدت است ، دانشجویان لیبرال و دانشجویان کرد نیز در این زمینه با دفتر تحکیم همکاری می کنند. فکر می کنم برنامه ی خوبی شود. خصوصا که میان طیفهای مختلفی که قرار است در تجمع شرکت کنند تفاهم و هماهنگی کامل وجود دارد. این البته به لطف عدم حضور چپ رادیکال و چپ کارگری است. این دوستان نیز ظاهرا قرار است 13 آذر تجمع جداگانه ای برگزار کنند. برایشان آرزوی تجمعی خوب می کنم. از قبل هم گفته بودم که بهترین کار جدا کردن کامل صفوف است. لنینیستها و حکمتیست- کمونیستها یک طرف و هوادران دموکراسی و حقوق بشر طرف دیگر.تجمع کمونیستها 3 آذر برگزار خواهد شد. برایشان آرزوی موفقیت و روزی آرام و بی دردسر دارم.
3- اخبار پراکنده و غیر موثقی مبنی بر بازداشت عده ای از دانشجویان چپگرا به گوش می رسد. از صحت و سقم این اخبار اطلاعی در دست نیست. امیدوارم که این اخبار درست نباشد و هیچ دانشجوی دیگری بازداشت نشده باشد. بازداشت افراد به خاطر فعالیتهای سیاسی و عقیدتی-فارغ از محتوای آن- به هر اسمی که باشد غیر قابل قبول و محکوم است. مسلما با روشن شدن بیشتر زوایای خبر در مورد ان خواهم نوشت . دانشجویان لیبرال به وسع خود برای دفاع از حقوق همه ی دانشجویان زندانی خواهند کوشید، خصوصا امیدوارم هیچ اتفاقی برای دوست عزیزم سعید حبیبی نیفتاده باشد.
پی نوشت:
· پنج آذر روز تولد علیرضا موسوی عزیز بود. دانشجوی پر شوری که آینده ای خوب در انتظار اوست به شرط اینکه کمی بیشتر حواسش را جمع کند و دست از سر به هوایی بردارد! تقارن مبارک روز تولد علیرضا با روز بسیج مستضعفین را به طور ویژه به او تبریک می گویم!
آتش بی رمق ما و تیر بر سنگ خورده ی کیهان!
روزنامه ی کیهان که ظاهرا دیده است از آتش بی رمق ما "غذایی" برای" محفل " و "محافل " مربوطه گرم نمی شود. امروز در اخبار ویژه ی خود، بدون اینکه به وظیفه ی قانونیش مبنی بر انتشار جوابیه ی اینجانب اقدام کند. ادعاهای بی پایه و اساس خود را تکرار نموده است.
بدون اینکه خود را ملزم به پاسخگویی به این روزنامه ی هتاک و بی اخلاق و نویسندگان مجهول الهویه و بی مقدار آن بدانم، نکاتی را متذکر می شوم:
1- باز هم بر این نکته به صراحت تاکید می کنم که نوشته ی مورد ادعای کیهان هرگز در وبلاگ من وجود نداشته است. اگر این نوشته در تاریخ مزبور یعنی نزدیک 15 ماه پیش نوشته شده چرا کیهان امروز و با گذشت بیش از یکسال به یاد " افشا گری" افتاده است؟! آخر چگونه می توان باور کرد در این مملکت کسی چنین حرفهایی بزند و با گذشت 15 ما هنوز سالم باشد؟!! کیهان اگر چیزی برای افشاگری علیه من داشت، خیلی پیش از اینها "افشا" کرده بود. افشاگریها ی کیهان اساسا بر مبنای خیال پردازیها و داستانسراییهای ضعیف و ناشیانه است.
2- در شماره ی امروز کیهان نویسنده ی "مشهور" یادداشت روز نیز، که این روزها مانند بسیاری دیگر از همفکران و شرکای سیاسی – اقتصادیش،در مخمصه ی اقدامات ناشیانه ی این غولی که خود از شیشه در آورده اند – محمود احمدی نژاد!- گرفتار شده ،به طور تلویحی همان مهملات را به من نسبت داده است. اعضای این "محفل پر نفوذ" از هر سو تحت فشارهستند و در یک کلمه در قافیه ی شعری که در 3 تیر 1384 سروده اند، مانده اند. همیشه در چنین مواقعی این حضرات دیواری کوتاهتر از دانشجویان و روشنفکران نمی یابند. هدف بستن تتمه ی رسانه های منتقد موجود است تا سکوت گورستانی موعود بر جامعه حکمفرما شود. زمانه اما سخت علیه شماست و چنین اجازه ای نمی دهد.
( در ضمن به نویسنده ی خوش ذوق(! )یادداشت روز کیهان، بار دیگر این نکته را گوشزد می کنم، که بنده هیچگونه سمت و وظیفه ای در روزنامه ی اعتماد بر عهده ندارم، بهتر است بهانه ای دیگر ساز کنید!)
۳- بد نیست نویسنده ی "با هوش" و "مطلع از همه چیز" یادداشت روز کیهان که متعرض برخی مطبوعات اصلاح طلب به خاطر انتشار مطالبی از "ولی نصر"شده است، اشاره ای هم به روابط گرم و مرید وار رییس مجلس شورای اسلامی ، با آقای سید حسین نصر می کرد. البته علاقه ی شدید و سابقه ی رفاقت آقای حداد عادل- دوست و همفکر کیهان- با سید حسین نصر قانونا ً جرم نیست، ولی با "منطق کیهان" جرم است.حال این بماند که منطق کیهان از این "یک بام و دو هوا ها" بسیار دارد.
۴- از «داد گاه» اگر «داد»گاه باشد هراسی نیست! حتما یک روز در دادگاهی که «داد» گاه است همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. آن روز خیلی هم دیر نیست. به عمر من و شما کفاف می دهد البته اگر "اعضای محفل" بگذارند عمر ما به دنیا باشد!
6- مستندات مورد ادعا را به هر جا که می خواهید ارائه کنید، هیچ نگرانی از این بابت ندارم. مگر کیهان تا حالا حرف مستند هم زده؟! اگر زده پس رامین جهانبگلو در هند و هاله اسفندیاری در آمریکا چه می کنند؟!( البته مطمئن نیستم جهانبگلو هنوز هم در هند باشد، ولی هر جا هست در ایران نیست!) این را هم بگویم که اگر بنا بر برخورد باشد عقبه ی کیهان احتیاج به مستند ندارند!
7- خوشحال می شوم اگر آقای دکتر(؟؟) علیرضا(؟؟) حیدری(؟؟)نابغه ی قرن، که توانسته موجود خطرناک و پلیدی چون مرا از اعماق وبلاگستان فارسی کشف کند بیشتر به ما معرفی کنید. به عنوان نمونه می توانید عکسی از ایشان منتشر کنید. اطلاعاتی در مورد مدرک تحصیلی شان – رشته و دانشگاه محل اخذ مدرک- ارائه کنید. همچنین به خوانندگانتان بگویید ایشان به چه شغل شریفی اشتغال دارند و تخصص شان چیست. از آنجایی که ایشان – البته در صورتی که "ایشان" وجود خارجی داشته باشند- لطف داشته و ما را بسیار مهم فرض کرده اند ما هم حاضریم ایشان را بسیار مهم فرض کنیم! اگر ایشان خیلی به مباحث اندیشه ی سیاسی علاقه دارد حتی حاضر به بحث و مناظره هم هستیم! فقط ترجیحا محل مناظره بند 209 زندان اوین نباشد زیرا آنها که رفته اند خبر آورده اند که اصلا جای خوبی برای گفتگو و مناظره نیست. من "کافه شوکا " را پیشنهاد می کنم!
8- اصلا مگر این وبلاگ چند بیننده در روز دارد که گوشه ای از ذهن "والامقام" این "عالیجنابان" را گرفته است. مگر یک فعال سیاسی تازه کار و یک جوان یک لا قبا که تازه در میانه ی دهه ی سوم زندگی خویش است(25 ساله!) و در اول راه، چه خطری می تواند برای شما داشته باشد؟ ما تازه دوران کارآموزی را می گذرانیم پس چرا با استادان، ما را هم طراز کرده اید؟ با قاطعیت می گویم که از سوی هیچ یک از طیفهای فکری و سیاسی موجود در دانشگاه – از چپ ترین تا راست ترین- هیچ خطری- که مهم و واقعی باشد- متوجه جمهوری اسلامی نیست.خطر از جای دیگری است، که اصلا "اینجا" نیست، پس حواستان را به «آنجا» جمع کنید و وقتتان را با چند فعال ساده ی دانشجویی(چه لیبرال ، چه چپ، چه ملی- مذهبی و اصلاح طلب و غیر آن) تلف نکنید.
پی نوشتها:
پی نوشت اول: جوابیه ی پیشین من به روزنامه ی کیهان را اینجا می توانید مطالعه کنید. کیهان بر خلاف نص صریح قانون از انتشار این جوابیه استنکاف کرد. حق پیگرد قضایی همچنان برای من محفوظ است.
پی نوشت دوم: ما حالمان از اساس بسیار خوب و مساعد می باشد، خیال همه ی دوستان راحت باشد.
پی نوشت سوم: وضعیت ناگوار حقوق بشر را از یاد نبریم و قربانیان نقض حقوق بشر را تنها نگذاریم.
پی نوشت چهارم: زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
پی نوشت پنجم:
بگذار تا از این شب دشوار بگذریم آنگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر می زند به سنگ یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم ....

