تبليغاتX
دست نوشته های یک لیبرال دمکرات(فیلتر شد)

لیبرالیسم انتقادی راهی به سوی رهایی

آری، دانستن حق مردم است!
           اعتقاد، جرم نیست

        پاسخی به ادعاهای کذب و پرونده سازیهای غیر اخلاقی روزنامه ی کیهان

جناب آقای حسین شریعتمداری

مدیر مسئول محترم روزنامه ی کیهان

با سلام

احتراما و در پی انتشار مطلبی تحت عنوان«مگر دانستن حق مردم نیست»؟! در صفحه ی 14 روزنامه ی کیهان، مورخ دوشنبه 28 آبان، که در آن با درج ناقص،مونتاژ شده و تحریف گردیده ی، بخشی از مطالب وبلاگ شخصی اینجانب اتهامات سنگین و بی اساسی به بنده نسبت داده شده است، خواهشمندم، بر اساس ماده ی 23 قانون مطبوعات نسبت به درج این پاسخ، در اسرع وقت در همان صفحه، در همان ستون و با همان فونت و با تیتر«پاسخ رشید اسماعیلی به ادعاهای کذب روزنامه ی کیهان» مبادرت ورزید در غیر این صورت، طبق تبصره ی ذیل همان ماده، حق پیگرد حقوقی و قضایی برای اینجانب محفوظ خواهد بود.

نویسنده ی ناشناس یادداشت مطول «مگر دانستن حق مردم نیست»؟! با دوختن زمین و آسمان به یکدیگر و دست یازیدن به هر شیوه و ترفند، کوشیده است، تصویر یک فرد «نا مسلمان، افراطی، برانداز و حامی حمله ی نظامی امریکا به ایران» را از نگارنده- رشید اسماعیلی- ارائه دهد، تا هم برخورد با او «سهل» باشد و هم دفاع از او «مشکل». با این حال این تصویری وارونه، مخدوش و غیر واقعی از فعالیتها و طرز فکر نگارنده ی این سطور است. تو ضیحات  ذیل بیانگر تصویری واقعی از نوع فعالیتها و مبانی فکری صاحب وبلاگ «دست نوشته های یک لیبرال دموکرات» است:

اینجانب، هیچ طرح و برنامه ای برای ...

جهت مطالعه ی متن کامل پاسخ، اینجا یا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

بیانیه ی تحلیلی دانشجویان لیبرال در مورد فشار بر جنبش دانشجویی

طی هفته های اخیر فعالین دانشجویی ، روزهای سختی را از سر گذراند. بازداشتها و احضارهای مکرر به دادگاه انقلاب، کمیته های ی انضباطی و نهادهای امنیتی خارج دانشگاه، تنها بخشی از فشاری است که جنبش دانشجویی در آستانه ی 16 آذر متحمل می شود. این فشارها البته تاوان کنش اعتراضی فعالین دانشجویی نسبت به اقدامات ناقض حقوق بشر حکومت بوده است. حاکمیت بنیادگرا در واکنش به این اعتراضات دانشجویی همانگونه که انتظار می رفت به جای تغییر رویه های ضد حقوق بشری خود به سرکوب گسترده ی نیروهای فعال در جنبش دانشجویی مبادرت کرده است. 

در این میان و در حالی که سهم دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت از سرکوبهای اخیر بیشتر از همه بوده است، متاسفانه برخی افراد و گروهها در این شرایط سخت، این تشکل مستقل دانشجویی را آماج انتقادات یا به عبارت بهترحملات غیر سازنده و بعضا خارج از شئون اخلاقی ، ساخته اند.

در شرایطی که دانشگاه روزهای بسیار سختی را می گذراند و عموم فعالین دانشجویی و حتی اساتید از هر سو تحت فشارند، عده ای معدود که گویا در هر شرایطی تنها دغدغه ی شان کسب هژمونی در جنبش دانشجویی است، قصد ندارند دست از توهم پروری، فحاشی و دروغ پردازی بردارند.

دانشجویان لیبرال دانشگاهها تهران ضمن تاکید بر استقلال خود از دفتر تحکیم وحدت و با حفظ موضع ائتلاف و انتقاد نسبت به این تشکل دانشجویی، فشارهای امنیتی اخیر بر این تشکل مستقل را محکوم نموده و همچنین کلیه ی منتقدین و مخالفین این تشکل دانشجویی را از هر طیف که هستند به رعایت ادب، اخلاق و انصاف دعوت می نمایند.

ما ضمنا اعتراض شدید خود را نسبت به بازداشت آقایان علی عزیزی و علی نیکونسبتی از چهره های فعال و قابل احترام جنبش دانشجویی اعلام می کنیم و خصوصا از فعالیتهای یکی دو سال اخیر علی نیکونسبتی در دفاع از حقوق دانشجویان زندانی و محروم از تحصیل تقدیر می نماییم.

دانشجویان لیبرال ضمن اعلام حمایت از اعتراضات دانشجویی در دانشگاههای شاهرود و اصفهان نسبت به اعمال فشار بر دانشجویان این دانشگاهها هشدار می دهند و همچنین فشارهای وارده بر دانشجویان کرد و  بازداشت سه تن از انان به علاوه ی بازداشت دانشجویان اهوازی را نیز محکوم می کنند.

دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران با تکرار در خواست آزادی همه ی دانشجویان زندانی و بازداشت شده، همچنین اعتراض شدید خود را نسبت به نوع عملکرد مستبدانه ی روسای دانشگاههای علامه طبا طبایی و پلی تکنیک اعلام می کنند. متاسفانه عملکرد روسای این دو دانشگاه نه تنها هم شان این دو دانشگاه مهم و بزرگ کشور نبوده بلکه تنها یادآور نحوه ی برخورد نیروهای سرکوبگر دوران رایش با دانشجویان و استادان مخالف با فاشیسم بوده است. ما از وزارت علوم می خواهیم هر چه سریعتر به خواست 1000 دانشجوی دانشگاه علامه مبنی بر عزل رییس این دانشگاه ترتیب اثر دهد .

در پایان دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران همه ی طیفهای فعال در جنبش دانشجویی را به اتحاد بر سر خواست حداقلی  تحقق آزادیهای آکادمیک و تلاش برای استقلال دانشگاه از دخالتهای حکومت دعوت می کنند. نباید گذاشت چراغ علم و اندیشه در دانشگاه به خاموشی گراید و در ظلمات جهل،علف هرز استالینیسم و بنیادگرایی دینی رشد یابد.

 16آذر امسال می بایست نماد و نمود همبستگی دانشجویان در دفاع از کیان و حرمت دانشگاه باشد. نباید گذاشت فشارهای حاکمیت و تبلیغات مسموم و اعمال غیر اخلاقی عده ای معدود - که رفتارهایشان هر روز بیش از پیش سئوال برانگیز و مشکوک می شود- در همبستگی و عزم راسخ دانشجویان برای برگزاری یک 16 آذر با شکوه خللی وارد کند.

 
|+| نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

در نقد کم توجهی اپوزیسیون و نیروهای اصلاح طلب به مسئله ی نقض حقوق بشر

 

           صلح و حقوق بشر یا صلح بدون حقوق بشر؟

1-«جنگ استثنا است و صلح قاعده»، این شعاری بود که جهان با سر دادن آن از پس ویرانه های جنگ عالمگیر دوم گام به عصر جدیدی نهاد. عبور از دنیایی که در آن جنگ قاعده و صلح استثنا بود، به دنیایی که صلح رفته رفته به قاعده ی آن تبدیل می شد البته پیروزی بزرگی برای جامعه ی جهانی بود(این پیروز ی با درآمدن به جامه ی قاعده ی حقوقی در منشور سازمان ملل متحد نیز نهادین شد)(1). اگر چه در سالهای جنگ سرد تخاصم دو اردوگاه و بیم استالینیسم، جنگهایی گاه فاجعه با را بر جامعه ی جهانی تحمیل کرد، در این گزاره اما شک نمی توان کرد که جنگ «کمتر» یعنی «تمدن» بیشتر. این حقیقت را از این کلام عالمانه ی زیگموند فروید نیز می توان استنباط کرد که «پایه گذار تمدن، اولین انسانی بود که آموخت به جای پرتاب سنگ، فحش بدهد»، باری ،عدم خشونت، سنگ بنای تمدن است و جنگ مهیب ترین شکل خشونت است. می توان نتیجه گرفت که تا جنگ وجود دارد، تمدن بشر به حد نهایی تکامل خود نرسیده است.
2-«جنگ بد است»، در صدق این گزاره شکی نیست، با این حال این سئوال بنیان بر افکن فلسفه ی اخلاق را بر این گزاره نیز بار می توان کرد که «آیا می توان این گزاره را علی الاطلاق به تمام موقعیتها تعمیم داد»، پاسخها متفاوت است.پاسخ شما بستگی دارد به اینکه در مبانی فلسفه ی اخلاق خود ،یوتالیتارین utilitarian) ( باشید یا وظیفه گرا(2). این جدالیست به درازنای تاریخ فلسفه که حتی در گفتگوهای فلسفی افلاطون که سقراط، قهرمان آن است نیز قابل تشخیص است. آنجا که سقراط در مورد دروغ سخن می گوید. او می پرسد،«آیا دروغ بد است، همیشه بد است؟»، و مخاطب پرسش بی درنگ پاسخ می دهد که «آری بد است،همیشه بد است»، آنگاه سقراط با خلق موقعیتی جدید مخاطب را به تامل بیشتر وا می دارد.«اگر دوستت زهری نزد تو به امانت گذارد و تو بدانی که او می خواهد با آن زهر خود را و دیگری را بکشد، و بنا بر این هنگامی که برای باز پس گیری امانت نزد تو باز می گردد، تو به دروغ وجود چنین عهد امانتی را منکر شوی، آیا باز هم عملی غیر اخلاقی ، انجام داده ای؟» مخاطب سر در گم پاسخ می دهد «خیر» و سقراط بی درنگ می پرسد «در این حالت تو هم دروغ گفته ای و هم خیانت در امانت کرده ای، اما می گویی غیر اخلاقی نیست در حالی که پیش از این گفتی دروغ در هر حالت غیر اخلاقی است»(3)...
ادامه ی این گفتگو البته به بحث ما مربوط نمی شود. این تنها مثالی بود برای نشان دادن پیچیدگیهای مباحث مطروحه در حوزه ی فلسفه ی اخلاق و به چالش گرفتن« تعمیم علی الاطلاق گزاره های اخلاقی»، گزاره هایی نظیر «جنگ بد است» و «صلح خوب است»، نیز نمی توانند از این چالش بحث برانگیز فلسفه ی اخلاق مصون باشند.
3--پایان جنگ سرد ، فروپاشی کمونیسم و برچیده شدن دیوار برلین اگر چه پیروز ی بزرگی برای جهان آزاد بود، اما بر خلاف آنچه برخی می اندیشیدند، پایان چالش نبود، ظهور قوم گرایی و جنبشهای ناسیونالیستی و نژاد پرستانه حتی در قلب اروپا، به هیچ روی نوید دهنده ی «روزهای خوب» نبودند. شبح جنگ اگر چه عالمگیر نشد، اما همچنان به مثابه شمشیر داموکلس جامعه ی بشری را آزرده خاطر کرده و می کند. یاد آوری فجایع روی داده در بالکان که دخالت نظامی ناتو، مهر پایانی بر آن نهاد، تا مدتها وجدان معذب بشر را خواهد آزرد. قوم گرایی و بنیاد گرایی دینی رفته رفته به تهدیدهایی جدید علیه دنیای آزاد و صلح و امنیت بین المللی تبدیل شدند و البته کم نیستند کسانی که نقش «سیاستهای غلط قدرتهای بزرگ» در قبال مسائل خاورمیانه را در ظهور و گسترش بنیادگرایی پر رنگ می بینند و مسلم می انگارند، چیزی که به عقیده ی نگارنده محتاج تامل بیشتر است.
حال مدتی است که شبح جنگ بر فراز سرزمین ما نیز به پرواز در آمده است. طبیعتا کمتر کسی را می توان یافت که از این وضع خوشنود باشد. برای ملتی که 8 سال جنگ با عراق را در دفتر هزار برگ «خاطرات تلخ» خود دارد،. و برای نسلی که نفیر موشکها،صدای انفجار بمبها و جیغ گوشخراش آژیر خطر، تمام رویاهای کودکیش را پریشان کرد، جنگ، یک کابوس است. شاید نتوان ادعا کرد که «جنگ همیشه بد است»، اما به ضرس قاطع می توان گفت، جنگ هیچکس را خوشحال نمی کند یا لا اقل کمتر کسی را خوشحال می کند.
4-جنگ اما تنها کابوس نسل من نیست، صلح نیز لاجرم اگرچه آرزوی اوست اما تنها آرزویش نیست. ما اینجا هر روز با کابوسی مهیب تر پنجه در پنجه ایم، کابوس اختاپوس هزار دستی که در هیاتی چندش انگیز تمامی ساحتهای حیات انسانی را به تصرف خویش در آورده است. مردم(خصوصا زنان و جوانان)، امروز به وقیح ترین شکلی در خیابانها تحقیر می شوند، با کوچکترین بهانه ای به زندان می روند، شکنجه می شوند و گاه مانند زهرا بنی عامری این پزشک جوان همدانی ، در بازداشتگاهها ،کشته می شوند. تا کنون به این فکر کرده اید که چه ساده از کنار مرگ بی صدای او گذشتیم؟ اگر او یک فعال سیاسی یا نیرویی وابسته یا نزدیک به مخالفین و منتقدین این حکومت بود آیا باز هم ما این چنین بی تفاوت بر خورد می کردیم؟ زهرا بنی عامری چه گناهی کرده بود که تابعیت کانادایی نداشت؟ قتل زهرا کاظمی در زندان یک فاجعه بود به نظر من اما مرگ زهرا بنی عامری هزار بار فاجعه بار تر بود. ما را چه شده است که اینگونه در برابر نقض حقوق انسانها بی تفاوت شده ایم؟ کم کم داریم به «کرگدنهای» نمایشنامه ی« اوژن یونسکو» تبدیل می شویم. آیا افراد باید تنها از «قبیله ی ما» باشند تا در نقض حقوقشان مویه کنیم و فریاد وااسفا سر دهیم؟ زهرا بنی عامری تنها یک نمونه بود. اینجا مردم زیر بار فشارهای حکومت روزی ده بار «له» می شوند، اینجا روزی نیست که خبر بازداشت یک دانشجو،یک کارگر،یک معلم یا یک منتقد را نشنوی، روزی نیست که به خیابان بروی و خشن ترین جلوه های نقض حقوق بشر به وسیله ی پلیس را شاهد نباشی. روزی نیست که خبر یک اعدام یا محرومیت یک دانشجو از تحصیل را نشنوی. و...
5-البته که صلح خوب است و جنگ بد است، من اما یک خواهش دارم، یک استدعا، حقوق بشر را فراموش نکنید، نگذارید پوست خربزه ی صلح، فعالین حقوق بشر را با مغز یه زمین سفت و سترون سیاستهای ناقض حقوق بشر جمهوری اسلامی بکوبد. من با هیچ یک از فعالیتهای صلح طلبانه مخالفتی ندارم، باور کنید که جنگ طلب هم نیستم، من فقط یک خواهش دارم: برای حقوق بشر هم به اندازه ی صلح اهمیت قائل شوید و وقت بگذارید وتلاش کنید. این اصلا استدعا نیست، این یک التماس است، التماس عاجزانه ی انسانی که از دیدن وشنیدن این همه فاجعه که هر روز جلوی چشمش یا بیخ گوشش اتفاق می افتد به تنگ آمده است. نگذارید شبح جنگ شما را آنچنان افسون کند که مردمان سرزمین خویش را فراموش کنید، که سرنوشت زهرا بنی عامری و صدها و بلکه هزران چون او را به طاق نسیان بکوبید و نادیده بگیرید(4).
صلح خوب است، به همه ی آنچه که می پرستم و می پرستید، به همه ی آنچه که عزیز می دارم و عزیز می دارید سوگند که «صلح خوب است و جنگ بد است» اما حقوق بشر هم به اندازه ی صلح مهم است. آیا این است خواسته ی شما: صلح بدون حقوق بشر؟


پی نوشتها:
1) در منشور سازمان ملل، جنگ تنها درمقام دفاع مشروع یا با مجوز شورای امنیت در مواردی که صلح و امنیت بین الملل در خطر است مجاز شمرده شده است. در غیر این صورت، هرگونه جنگی از منظر حقوق بین الملل غیر قانونی است.
2) یوتالیتاریانیسم یا فایده گرایی یک نحله ی مهم در فلسفه ی انگلوساکسون است که دیوید هیوم، جرمی بنتهام و جان استیوارت میل مهمترین نمایندگان فکری آن محسوب می شوند. البته فایده گرایی« میل» واجد تفاوتهای اساسی با فایده گرایی «بنتهام» است. امانوئل کانت را نیز مظهر و نماینده ی فیلسوفان «وظیفه گرا» در اخلاق دانسته اند. هر چند برخی مفسرین کانت کوشیده اند، خوانشی فایده گرایانه از فلسفه ی اخلاق او ارائه کنند
3) نقل این گفتگوی سقراط از این رو که در هنگام نگارش این یادداشت، متن مذکور در دسترس نبود قریب به مضمون صورت گرفته است.
4) منظورم این نیست که روزانه هزار نفر در بازداشتگاهها می میرند. ولی روزانه تعداد زیادی در معرض رفتارهایی هستند که تحت عنوان« امر به معروف و نهی از منکر» خصوصی ترین زوایای زندگی انسانها را نشانه گرفته است.رفتارها یی که تصاویر سازی های رعب آور جرج اورل در رمان 1984 را جلوی چشم،زنده می کند. تا وقتی این رفتارهای دهشتناک وجود دارد،تراژدی زهرا بنی عامری فاجعه ایست که در حال تکرار است. تاکید من بر سرنوشت او به جهت بی توجهی برخی محافل حقوق بشری است. سرنوشت این دختر پزشک جوان مظهر نقض بنیادین، گسترده و سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران است.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24 ساعت   توسط رشید اسماعیلی 

به یاد زهرا بنی عامری و به امید آزادی علی نیکونسبتی و علی عزیزی :برای همه ی قربانیان نقض حقوق بشر

شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ است،

 شما که تابانده‌ايد در ياءس ِ آسمان‌ها؛

  اميد ِ ستاره‌گان را
                                               

                  برای علی نیکونسبتی و علی عزیزی

شما که به وجود آورده‌ايد ساليان را
قرون را


و مرداني زاده‌ايد که نوشته‌اند بر چوبه‌ي ِ دارها
يادگارها
و تاريخ ِ بزرگ ِ آينده را با اميد
در بطن ِ کوچک ِ خود پرورده‌ايد


و شما که پرورده‌ايد فتح را
در زهدان ِ شکست،


شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ‌ست!

                                                            "احمد شاملو"
 
پی نوشت ها:
۱-احمدی نژاد گفته است فهم مخالفین من به اندازه ی "بزغاله" است، ظریفی می گفت اگر احمدی نژاد حتی به اندازه ی بزغاله می فهمید وضع کشور و شیوه ی برخورد حاکمیت با مخالفین و منتقدین چنین نبود(مسئولیت این حرف با همان ظریف!)
۲- خدمت دوستان عرض کنم که ما سالم می باشیم و روحیه ی مان هم بسیار خوب می باشد! این روزها اما آنچه سخت آزار دهنده است، روند فاجعه بار نقض حقوق بشر در ایران است. قربانیان نقض حقوق بشر، خصوصا قربانیان بی نام و نشان را از یاد نبریم. یکی شان همین سپیده پورآقایی که گویا فعال حقوق بشر هم بوده است. نمی دانم چرا هیچ کس پیگیر وضع او نیست.
۳- یاران در بندمان و هیچ یک از زندانیان سیاسی و عقیدتی را فراموش نکنیم
۴- "به سان رود؛
 که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
   امید هیچ معجزی ز مرده نیست؛ زنده باش"  
                                                              ه. الف.سایه
 
|+| نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

گفت وگو با مرتضي مرديها/لیبرالیسم، فایده گرایی، عدم قطعیت و لیوانهای وارونه ی روشنفکری در ایران
      فايده گرايي بديل ندارد
         مرتضی مردیها، نظریه پرداز لیبرال
مصاحبه ای کرده ام با مرتضی مردیها- نظریه پرداز لیبرال- که در ویژه نامه ی رویداد-ضمیمه ی ۵ شنبه های روزنامه ی اعتماد منتشر شد. متن مصاحبه به علاوه ی مقاله ای از عباس شریفی در معرفی اندیشه های مرتضی مردیها را اینجا می توانید بخوانید. متن کامل مصاحبه را در ادمه نیز آورده ام. جسارتا مطالعه ی آن را به دوستانی که علاقه مند و پیگیر مباحث مربوط به اندیشه ی سیاسی هستند اکیدا توصیه می کنم. این هفته هم ثمینا رستگاری مصاحبه ی بسیار جالبی کرده بود با حمید شوکت پیرامون قوام که متاسفانه به لطف مدیر مسئول و از ترس توقیف چاپ نشد.

مرتضي مرديها جايي است که يوتاليتاريانيسم،عدم قطعيت و ليبراليسم به هم مي رسند.او همچنين در نقطه يي ايستاده که مي توان او را ملتقاي محافظه کاري و ليبراليسم دانست.مرديها به گفتن حرف هايي که با حرف هاي ديگران فرق مي کند مشهور است.اگرچه منتقدين او بسيارند اما تعداد افرادي که انديشه هاي او را مي خوانند و مي پذيرند نيز کم نيست. مرديها را به عنوان روزنامه نگار و حتي نويسنده رمان نيز مي شناسند. او اما پيش از هرچيز يک نظريه پرداز فلسفه سياسي است. با او پيرامون برخي از آرايش به گفت وگو نشستيم.

---

- برخي از منتقدان مدرنيته خصوصاً روشنفکران چپ گرا اخلاق و جامعه مدرن را از زاويه اهميتي که به فرد و فايده مي دهد مورد انتقاد قرار مي دهند و معتقدند اين سودپرستي و فردگرايي که در تمدن مدرن است منجر به يک بي اخلاقي و نزول ارزش هاي انساني مي شود. شما در مورد چنين انتقادي چه مي انديشيد؟

انسان از اين حيث که يک موجود بيولوژيک و فيزيولوژيک است واجد خصوصياتي است. از جمله خصوصياتي رواني و رفتاري که در نوع انسان مشترک است و اگر دوست داريد مي توانيد آن را ذات بناميد. بعضي اين خصوصيات را انکار کردند. در فهم اين انکار بيشتر بايد به انگيزه آنان پرداخت چون از منظر شناخت واقعيت که غلط است. انگيزه آنان در بسياري موارد، مبارزه و تعالي بود. ولي از اين ناتوان بودند که ميان آرزو و امکان تفاوت بگذارند. آنهايي که ذات خودگرا و لذت طلب نوع انسان را «انکار» کردند، با «اين کار»...
 
جهت مطالعه ی متن کامل مصاحبه، اینجا یا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

چپ رادیکال ،16آذر، پاسخ به بینا داراب زند و امیر یعقوبعلی و دفاع لیبرالها از حقوق انسانی مارکسیستها

                               

                                       هدف را گم نکنیم

راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم/کلمات بی گناه، نابخردانه می نمایند/ پیشانی صاف، نشان بی عاری ست/آن که می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است/ چه دورانی!/ که سخن گفتن از درختان/ کم و بیش، جنایتی ست ، چرا که از اینگونه سخن پرداختن در برابر وحشتهای بی شمار / خموشی گزیدن است!... دریغا! ما که زمین را آماده ی مهربانی می خواستیم کرد/ خود، مهربان شدن ، نتوانستیم...                                                                          برتولت برشت

مقدمه:

دل و دماغی نداشتم برای نوشتن، خصوصا در مورد این دعوای حقیر و بی مقدار «پلاکاردها»، احساس می کنم همه ی طرفین این دعوا- از جمله خودم- در این شرایط سخت و دشوار به دلقکهایی ماننده اند، که از پس زلزله ای مهیب در شهری مصیبت زده، می کوشند با در آوردن« شکلکهای مسخره»، بازماندگان را بخندانند. و چه کار عبثی، که افق مصیبت بسی گشوده تر و درد آور تر است.

با این حال ادعاهای کذب آقای داراب زند و برخی نکات مندرج در نوشته ی دوست عزیزم امیر یعقوبعلی مرا ناچار به نوشتن این یادداشت کرد. در این نوشتار البته خواهم کوشید ، به برخی دیگر از وجوه این «دعوا» نیز اشاره کنم. پیش از آن اما مایلم یادی بکنم از تمامی دانشجویان دربند. از سه دانشجوی زندانی پلی تکنیک که حالا علی عزیزی و آرمان صداقتی نیز به آنها اضافه شده اند، از بهنام سپهرمند، از دانشجویان کرد،هدایت غزالی،صباح نصری و یاسر گلی، که مظلومانه در ناکجا آبادهای دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی روزگار می گذرانند، از دانشجویان اهوازی که هنوز نه خبر دقیقی از سرنوشت آنها در دست است و نه حتی اتهامشان مشخص و از مازیار سمیعی، آری از مازیار سمیعی که نبودنش این روزها، سخت عذابم می دهد. به امید آزادی همه ی شان. به امید آزادی همه.

جهت مشاهده ی متن کامل این نوشته اینجا یا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

مبانی حقوقی آنچه دریغ می شود(حق آموزش)

                    

                 جمهوری اسلامی و آپارتاید آموزشی

اگر تا چند سال پیش فعالین دانشجویی در نقطه ای قرار داشتند که به رغم فشارهای حکومت می توانستند خواستار "رفراندوم " شوند امروز اما نسل جدید دانشجویان به جایی رسیده است که می بایست برای حق خود جهت « ادامه ی تحصیل» مبارزه کند. اخبار روزنامه ها و خبر گزاری ها و سایتهای اینترنتی  پر است از نام دانشجویانی که اینجا یا آنجا در «پلی تکنیک» یا «علامه طبا طبایی»، مازندران یا اصفهان، کردستان یا تبریز شاهرود یا شیراز ، به نحوی از انحاء از ادامه ی تحصیل محروم شده اند. آنها یا ...

جهت مطالعه ی متن کامل یادداشت اینجا یا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

بیانیه ی تحلیلی دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در مورد 13 آبان سالگرد اشغال سفارت آمریکا

۱۳آبان سالروز اشغال سفارت آمریکا در تهران و سر آغاز 444 روز گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی توسط نیرو های موسوم به خط امام است. اکنون با گذشت قریب به سه دهه از این واقعه ی تلخ با فرو نشستن غبار احساسات و سرد شدن تنور «شعار های انقلابی»، می توان به باز خوانی این حادثه ی مهم تاریخی پرداخت. مسلما هر گونه باز خوانی حوادث تاریخی اگر به نیت ...

جهت مطالعه ی متن کامل بیانیه ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 1386/08/12 ساعت   توسط رشید اسماعیلی 

آیت الله منتظری:زندانی کردن دانشجویان منتقد و محروم کردن آنها از تحصیل حرام شرعی است

  

  دیدار با آیت الله العظمی منتظری

 

روز گذشته به همراه  جمعی از اعضای شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان و دفتر تحکیم به ملاقات آیت الله العظمی منتظری رفتیم. برایم مهم نیست که دیگران چه می گویند یا چه فکر می کنند. من به آقای منتظری علاقه دارم. ایشان را انسانی آزاده و شریف می دانم. هرکس در زندگی سیاسی خود اشتباهاتی را مرتکب شده است،آیت الله منتظری نیز از این قاعده مستثنی نیست. او اما شجاعت پذیرش مسئولیت اشتباهاتش را داشته است. به غیر از اینها آنچه که این آیت الله کهن سال را از دیگر همگنانش و حتی بسیاری دیگر از فعالین سیاسی چند دهه ی اخیر متمایز می کند شهامت اخلاقی او در ایستادگی مقابل نقض حقوق انسانی و دفاع بی پروایش از حقوق مخالفین است. موضع شجاعانه ی او در برابر اعدامهای دهه ی 60 و مقاومتش در برابر اعدامهای سال 67 اکنون بر همگان روشن است. بسیاری از زندانیان سیاسی دهه ی شصت که شانس دوباره زیستن یافتند زندگی خود را مدیون آیت الله منتظری می دانند. خشایار دیهیمی و بابک احمدی از آن جمله اند. طبیعتا به عنوان یک لیبرال-سکولار، نمی توانم با بسیاری از دیدگاههای این مرجع عالیقدر جهان شیعه همراه و همداستان باشم ولی این اختلاف عمیق فکری هرگز مانع از این نیست که شجاعت و بزرگواری این مرد را ستایش نکنم. او را بسیار دوست دارم. ملاقات با این پیر مرد آرامش و انرژی عجیبی به آدم می دهد. من نیز با بسیاری دیگر از فعالین سیاسی موافقم که اگر بعد از خمینی، آقای منتظری بر اریکه ی رهبری تکیه زده بود، سیر وقایع بسیار متفاوت از آنچه که گذشت می شد و ما هم اکنون در وضعیت اسفناک فعلی قرار نداشتیم. هر چند بر روی احتمالات و اگر های تاریخ نمی توان حساب باز کزد. با این حال حضرت آیت الله خود یک بار گفته بود: "حاضر نبودم در برابر این همه خبط و خطا سکوت کنم و به اعدام افراد بی گناه رضایت دهم، برای اینکه بتوانم بعدا رهبر شوم. در عوض الان وجدان راحتی دارم و شبها با آرامش می خوابم" این کلمات بیانگر عمق آزادگی مردیست که در یک قدمی "قدرت"، حفظ شرافت را انتخاب کرد.

از نکات جالب توجه این ملاقات برای من ، آگاهی عمیق ایشان نسبت به مسائل روز و وضعیت سیاسی کشور خصوصا وضعیت دانشگاهها بود.ایشان حتی نسبت به بزرگ شدن دولت و دخالتهای ناروای دولتی در اقتصاد نیز انتقاد کردند. آیت الله منتظری نوع برخورد صورت گرفته با دانشجویان امیر کبیر را غیر انسانی و غیر شرعی دانست. ایشان همچنین اتهاماتی که به دانشجویان منتقد و افرادی نظیر عمادالدین باقی زده می شود را " اتهامات واهی" توصیف کردند. حضرت آیت الله همچنین به صراحت گفتند که: زندانی کردن دانشجویان منتقد و محروم کردن آنها از تحصیل حرام شرعی است.آقای منتظری به نکته ی جالبی نیز اشاره کرد. او گفت که در زمان شاه من زندان بودم و پسرم محمد نیز تحت تعقیب بود اما هیچگاه رژیم شاه به بهانه ی فعالیتهای من و محمد برای ادامه ی تحصیل فرزند دیگرم احمد در دانشگاه مانع و مشکلی ایجاد نکرد و من وقتی به اتاق محقر و ساده ی آقای منتظری  نگاه می کردم ،وقتی دربهای جوش داده شده و پلمپ شده ی حسینیه ی ایشان را می دیدم و به آنچه طی سالهای حصر بر ایشان گذشت می اندیشیدم با خود می گفتم که در زمان شاه هیچ گاه چنین بی حرمتی هایی به مرجعیت شیعه نشد.ایشان همچنین به نکات جالبی پیرامون اعدامهای ننگین سال 67 اشاره کردند که حتی در کتاب خاطرات ایشان نیز نیامده است. تمام امروز را داشتم به بزرگی و در عین حال تواضع این مرد می اندیشیدم، هر چند خیال مازیار سمیعی و دیگر دوستان در بندمان نیز لحظه ای رهایم نمی کرد. دوستانی که این مرجع عالیقدر شیعه بازداشت آنها را غیر شرعی اعلام کرد.

پی نوشت:

1-       مازیار عزیز من دلم برایت تنگ شده. کاشکی آزاد شوی. کاشکی دوباره بیایی تا با هم بحث کنیم. کاشکی دوباره بیایی و با همان لحن به یاد ماندی صدایم کنی: "آقای لیبرال". مازیار من کم کم طاقتم طاق می شود. زود تر بیا. از آن زندان کوچک به این زندان بزرگ. این روزها با هر کدام از بچه ها که صحبت می کنم حرف توست. همه نگرانت هستیم و هیچ یک فراموشت نکرده ایم. تنهایت نمی گذاریم

2-       بهنام و آرمان عزیز. تنها نیستید.

3-       از اهواز و کردستان به دنبال بازداشت تعدادی از فعالین دانشجویی اخبار نگران کننده ای به گوش می رسد. سناریوی امیر کبیر آیا دوباره در حال اکران است؟ این بار در اهواز؟

4-       آقای بینا داراب زند، طی یادداشت کوتاهی مطالب خلاف واقعی به من نسبت داده اند که به موقع پاسخ خواهم گفت.

5-       مطلبی هم دوست گرامی ام حمید قهوه چیان در نقد تجمعات ما نوشته که جالب توجه و البته مستحق پاسخی مفصل است که طی روزهای آینده ارائه خواهم کرد.

 

|+| نوشته شده در  شنبه 1386/08/12 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

برای مازیار سمیعی و دیگر دوستانم در دانشگاه علامه

       به پاس رفاقت هایمان

1-روز سخت و پرتنشی بود. هر چند خوب است که در هنگامه ی روزهای سخت دوستانی چون سلیمان محمدی،امیر یعقوبعلی،عسل اخوان،امیر حسین ایرجی،مهدیه گلرو،مجید دری،علیرضا موسوی،کوروش جنتی، آیدین اخوان ، ویدا خسروی، امیر رییسیان،علی وفقی،حنیف یزدانی،مجید شیخ پور، ریحانه حقیقی، مسعود حبیبی و... در کنارت باشند. حضور اینان همه ی رنج و مرارت این روزها را تحمل پذیر می کند.برگزاری تجمع امروز به رغم تلخی زهرآگین بازداشت هفت تن از دوستانمان، برای دانشجویان علامه، پس از ماهها سرکوب، یک پیروزی بود. باری، برای ما پیروزی بود و برای سیدی و شریعتی درس عبرت: با زور و سرکوب نمی توان همه ی صداهای معترض در دانشگاه را خاموش کرد. چوانه ها دوباره می رویند.

2-این روزها دانشجویان علامه نه فقط "هم قدم" که "هم دلند". باید قدر این دوستیها را دانست. قدر این یکرنگیها را. همکاری و دوستی در عین تکثر دیدگاههای سیاسی و معرفتی بزرگترین امتیاز دانشجویان علامه است و این همه نشئت گرفته از شعور مدنی دوستان ماست. چه لذت بخش است در کنار آیدین اخوان بودن با آن بی ادعایی و پر کاریش. در کنار امیر یعقوبعلی با آن صراحت و صمیمیتش، در کنار سلیمان محمدی با آن صلابت و مدیریتش، در کنار امیر حسین ایرجی با آن سماجت و دلیریش،در کنار عسل،امید،فری ناز،کیانا،مهدیه و... باور کنید این رفاقتها ، با هیچ متاعی قابل معامله نیست. باری ما در دانشگاه علامه قدر این رفاقتها را می دانیم و "پوست خربزه ها " را به صاحبانشان باز می گردانیم.

3- خسته ام. خواستم بخوابم اما خیال مازیار سمیعی راحتم نمی گذارد. یعنی کجاست الان؟ همیشه دوستش داشته ام. همیشه ستایشش کرده ام:فکر خلاقش را ، مهربانیش را، آزادگیش را و استواریش را. نمی دانم این چه حکایتی است که مازیار باید همواره گوشت قربانی تجمعات ما شود. کاشکی زود آزاد شود. من دلم طاقت ندارد.

4- گرفتندش. بالاخره آرمان صداقتی را نیز گرفتند. یعنی آزادش می کنند؟ این کینه توزان آیا از او خواهند گذشت؟

5- بهنام سپهرمند نیز امروز مظلومانه به حبس رفت. گویا 4 نفر دیگر هم بوده اند.

6- تا فردا اگر آزادشان نکنند. ساکت نخواهیم نشست.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  | 

پیشنهاد به دوستان کمونیست(لنینیست-حکمتیست)

                                                         

                                                           بهترین راه حل:

                          صفوفمان را کاملاً از هم جدا کنیم

تجمع 30 مهر دانشگاه پلی تکنیک  «حاشیه هایی» داشت که البته نباید گذاشت بر متن ، مستولی شوند. «متن» آن تجمع خواست آزادی سه دانشجوی بی گناه پلی تکنیک و بیان صریح اعتراض نسبت  به سیاستهای سرکوبگرانه ی بنیادگرایان حاکم بود. جهت جلوگیری از پروبال گرفتن این حواشی  قصد اظهار نظر در مورد آنها را نداشتم. با این حال آنچه دوستان "کمونیست- حکمتیست – لنینیست"، طی روزهای گذشته در تارنماهای خویش نوشتند ، به علاوه ی یادداشت دوست خوبم مهدی عربشاهی(رجوع کنید به پی نوشت ۳) و واکنش عصبی کمونیستها به این نوشته ی وی، مرا بر آن داشت که صراحتا نکاتی را متذکر شوم، منتها پیش ازآن لازم می دانم توضیح کوتاهی در مورد "روز واقعه" ارائه کنم:

دوشنبه 30 مهر ، به دعوت انجمن اسلامی منتخب دانشگاه امیرکبیر و با ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 1386/08/05 ساعت   توسط رشید اسماعیلی  |