مقاومت، مقاومت و تنها مقاومت
۱-سرگیجه گرفته ام، می خواهم بنویسم و نمی توانم، نه اینکه سوژه ای برای نوشتن نباشد، به عکس، این انبوهی سوژه هاست که موجب سردر گمی است، آن هم چه سوژه هایی:سنگسار،حکم اعدام برای یک روزنامه نگار کرد،اعتصاب غذای چندزندانی سیاسی و خطر جدی برای سلامت آنها،تفتیش خانه ی عبدالله مومنی و جای کبودی روی بدن عبدالله، و مصاحبه حمید رضا – پسر کوچک عبدالله که حضور همیشگی پدر را در کنار خود آرزو کرده بود – اخبار حاکی از فشار شدید بر عبدالله مومنی در سلول انفرادی است.عبدالله اما نمی شکند...
اقتدارگرایان اکنون سگ هار زنجیر پاره کرده ای را می مانند که هر که را هر و چه را بتواند می درند. می گویند اگر محکم سر جایت بایستی و نترسی از سگ هار، راهش را کج می کند و می رود.
2- عباس حکیمی زاده ی عزیز و جمعی از مردان شجاع پلی تکنیک آزاد شدند،خوشحالم این بهترین خبر این روزها بود. عزت قلندری هم آزادشد. ولی غمگین شدم وقتی فهمیدم که امیر یعقوبعلی عزیز 20 سالگی اش را در زندان اوین جشن گرفت.26 تیر سالروز تولد امیر بود. مهدی عربشاهی نیز سالروز تولدش را در زندان بود.از این همه قساوت قلب در حیرتم.
3-جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در روزهای پس از انتخاب احمدی نژاد پیش بینی می شد پیش بینی می شد در رقت انگیز ترین موقعیت خود پس از پایان جنگ با عراق قرار دارد. گزینه های پیش رو واضح است:یا عقب نشینی های درد آور و خفت بار یا مواجهه با فشارهای سنگین و خرد کننده ی جامعه ی بین المللی. قرار گرفتن بر سر این دو راهی در کنار بی کفایتی مفرط تیم احمدی نژاد در اداره ی کشور، ستاد تصمیم گیری اقتدارگرایان را با آشفتگی و در نتیجه بروز واکنشهای عصبی مواجه کرده است. افزایش سرکوب جنبشهای اجتماعی نشانی از این آشفتگی و سردر گمی است. ماههای سخت و سرنوشت سازی در پیش است. جمهوری اسلامی به حساس ترین نقطه ی تاریخ خود نزدیک می شود، عبور از این گردنه ی صعب اما محتاج تدبیر و عقلانیتی پیچیده است که نزد تصمیم گیران اصلی جمهوری اسلامی یافت نمی شود.
4- فارغ از وضعیت قمردر عقرب جمهوری اسلامی، با این سرکوب مداوم چه باید کرد؟ پاسخ در سه کلمه خلاصه می شود: مقاومت، مقاومت و تنها مقاومت(در این مورد یادداشتی جدا گانه خواهم نوشت)...
5- دوستان در بندمان را فراموش نکنیم... تا بعد.
امروز تولد مهدی عربشاهی عضو زندانی شورای مرکزی تحکیم بود. مهدی جان تولدت مبارک...
(۱)
پیوند حسن و عاطفه،جای خالی عبدالله و عزت
چهارشنبه بود. دو روز پس از آن دوشنبه ی شوم که یاد آور آن جمعه ی سیاه شد. این "چهارشنبه" اما با تمام آن دوشنبه ها و جمعه ها فرق داشت. چهارشنبه ی سپید، چهارشنبه ی شادی، چهارشنبه ی وصل و پیوند، چهارشنبه ی عاطفه و حسن یا آنگونه که خاطر عزیز خودش می پسندد:"حسن اسدی زید آبادی" که حالا شد همسر محترم بانو "عاطفه ی خلفی". دوستشان دارم. هر دو را. در تمام آن روزها که شهر همه بیگانگی و عداوت بود حسن را می شناختم به یگانگی. حسن بود که جای تهی برادر را در این "غریب گاه" از وجودش سر شار کرد ، حالا جشن دامادیش است و مگر برادر را جز خوشبختی و شادکامی برادر آرزویی تواند بود؟ این گونه بود که از پس همه ی آن دقایق تلخ ...
برای مطالعه ی بقیه ی یادداشت ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
در ستایش امید
برای عبدالله مومنی و روزهای سخت سلول انفرادی
«من رستاخيزی پس از مرگ ندارم،ولی برخاستنی دارم در زندگی، و اگر قادر نيستم روی آب راه بروم اما در عوض جانی امیدوار و پيش رونده دارم که مرا به پيروزی خواهد رساندو همه ی معجزه در اين است»
بلوا وودلاک
(1)
شب را با کابوس آن ساعات و روزهای تلخ به صبح رساندم، روزهای هفده سالگی- دانش آموزی که با حضور در اعتراضی دانشجویی احساس بزرگی می کرد- ،آخرین نسل« توحید» بودیم «ما»، همانجا که حالا شده است «عبرت» -موزه ی عبرت- این کنایه اما از عبرت چه کس است ، عبرت «ما»، یا عبرت «آنها»، خیال آن «آیینه ی معروف شعر خاقانی» در سرم نفیر می کشد و حکایت« دیوان مدائن» و دیگر «دیوانهای ویران» در خاطرم می گذرد*، به خود می گویم«این نیز بگذرد» ، «چنان نماند»، پس قدر مسلم «چنین نیز نخواهد ماند».باری، «۲۰۹» اوین هم موزه خواهد شد،موزه ی عبرت!
حالا هشت سال گذشته است،ما سودایی خام در سر پروریده بودیم. نمی دانم به خامی آن روزها باید گریست یا خندید... شعارها را در ذهن مرور می کنم، دو تایش بیشتراز بقیه در ذهنم مانده: می کشم- می کشم،آنکه برادرم کشت. با چه حرارتی این شعار را از ته حلقوم فریاد می زدیم حالا اما چنانکه بارها گفته ام، می دانم که«خون» را نمی بایست با «جنون» هم قافیه کرد که «خون به خون شستن، محال آمد،محال».شعاردیگر اما چه بود؟
- به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد...
وای خدای من چه بی رحم بودیم ما، مگر می توان با «مادر» چنین سخن گفت. به یاد اشکهای مادر محمد هاشمی می افتم. یاد اشکهای مادر عباس حکیمی زاده و دیگر دانشجویانی که با هزار آرزوی مادر روانه ی دانشگاه شدند و حال با هزار ترفند آنانکه خصم عقل و دانشند به بند رفته اند...
18 تیر را اما نمی توان بی یادی از احمد باطبی(در بند) و عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی گرامی داشت.
(2)
صبح هشتمین سالگرد 18 تیر از پس شبی پر کابوس با صدای زنگ «اس.ام.اس» یاری درد آشنا از خواب بر می خیزم...«6 عضو متحصن شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ضرب و شتم و بازداشت شدند» بر خود می لرزم، تازه اول صبح است. با خودم کلنجار می روم که چه می شود کرد،این کلاف سر در گم را هر چه می کاوم کمتر می یابم.
و حالا خبری دیگر: حمله به دفتر سازمان دانش آموختگان و بازداشت تعداد زیادی از اعضای سازمان و دیگر فعالین سیاسی و دانشجویی حاضر در دفتر. خبر ابعاد وسیعتری می یابد: تیر هوایی، شکستن در و پنجره و بر خوردی بس خشنونت بار با افراد باز داشتی. از این توحش به فغان می آیم اما کجاست فریاد رسی؟ کابوسهای شبانه، گویی اکنون لباس روزانه به تن می کردند ... حالا مهدی امینی زاده پشت خط است می توانم خوشحال باشم که او را نگرفته اند اما خیال بازداشت عبد الله مومنی یک لحظه راحتم نمی گذارد، چه کاری از ما ساخته است؟ از این همه عجز و ناتوانی خودم متنفرم!
در صدر اعلامیه ی تحصن اعضای شجاع شورای مرکزی دفتر تحکیم نوشته بود:« من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم...»
(3)
عبدالله مومنی، فقط سخنگوی حزبی نیست که من به عضویت در آن افتخار می کنم، او تجسم فعالیت مسالمت آمیز و مدنی جهت استقرار حقوق بشر و دموکراسی است. هر جا «حقی» ضایع می شود عبدالله اول کسی است که واکنش نشان می دهد، سپر بلا می شود و به رغم همه ی فشارها و تضییقات اعتراض خود را اعلام می کند تا این عبارت در هنگامه ی هر معضل حقوق بشری ترجیع بند معتبر ترین سایتهای خبری باشد که: « عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان نسبت به تضییع حقوق... اعتراض کرد»
همدلی و دفاع شجاعانه ی عبدالله مومنی از جنبشهای کارگری، دانشجویی و زنان بر هیچ کس پوشیده نیست. مومنی را می بایست پیشگام دفاع از حقوق آحاد شهروندان فارغ از هر جنس،طبقه، عقیده،زبان و منشا قومی و اجتماعی دانست.
عبدالله مومنی حالا در حبس است. تنها گناه و البته« گناه بزرگ» او دفاع از «حقوق بشر» است. حالا نوبت ماست. نوبت تک تک ما که عبدالله به نقض حقوقمان اعتراض کرد. نوبت همه ی فعالین سیاسی و مدنی است که به نقض حقوق شهروندی یکی از صادق ترین و شریف ترین فعالین دموکراسی خواه ایرانی اعتراض کنند. این کمترین – شاید هم تنهاترین – کاریست که می توان کرد.
(4)
چرا از حبیب حاج حیدری – عضو زحمتکش و بی ادعای سازمان- سخن نگویم؟ چرا از بهرام فیاض نگویم که همواره متانتش را ستوده ام؟ چرا از اعضای دلیر شورای مرکزی تحکیم سخن نگویم، که با تحصنی که کردند و هزینه ای که سرفرازانه پرداختند 18 تیر 1386 را نیز در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران ،جاودانه کردند.چرا از مجتبی بیات،
مسعود حبیبی، و مرتضی اصلاحچی و دیگرانی که در دفتر سازمان بازداشت شدند** ...
(5)
به پایان نه چندان دیر هنگام این روزهای تلخ و سیاه ایمان دارم.،به روزی که چشمهای مریم شبانی و مسیح علی نژاد از توقیف روزنامه شان اشک آلود نباشد، به روزی که دفاع از حقوق بشر جرم نباشد و بل ناقضین حقوق بشر به ترازوی عدالت سپرده شوند، دانشجو از زندان بیرون بیاید و به دانشگاه رود و زندان جایی شود تنها برای دزدان ،جانیان و متجاوزین به حقوق دیگران، به روزی که نوشتن،فکر کردن،عاشق شدن وخندیدن جرم نباشد، به روزی که اعضای شورای مرکزی تحکیم برای برگزاری جلسه شان خانه به دوش نباشند، به روزی که دانشجویی ستاره دار نشود و در عوض آسمان شهر ستاره باران شود، کسی تعلیق نخورد و استبداد معلق شود به روزی که به قول شاملوی بزرگ« کمترین سرود بوسه باشد... و من آن روز را انتظار می کشم،حتی روزی که نباشم»،.
ما اما هستیم و شک ندارم که از پس این شبهای تار آن روزهای روشن را خواهیم دید. ما می مانیم...ما امیدوارانه می ایستیم... چرا که آینده از آن ماست.
پی نوشت:
*هان ای دل عبرت بین،از دیده نظر کن، هان!/ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان
** اسامی بازداشتی های سالگرد 18 تیر: محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکیم هستند که در حین تحصن در برابر پلی تکنیک بازداشت شدند وعبدالله مومني ( سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان) بهرام فياضي (عضو شوراي مركزي سازمان) حبیب حاج حیدری (مسئول روابط عمومی سازمان) مجتبی بیات (عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم)، عزت الله قلندری و مرتضی اصلاحچی ، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیا ثوند از افراد بازداشت شده در دفتر سازمان دانش آموختگان ایران هستند.
عبدالله مومني ( سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان) بهرام فياضي (عضو شوراي مركزي سازمان) حبیب حاج حیدری (مسئول روابط عمومی سازمان) مجتبی بیات (عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم)، عزت الله قلندری و مرتضی اصلاحچی ، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند از افراد بازداشت شده در دفتر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) هستند. گفتنی ست نحوه هجوم نيروهاي امنيتي به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت كه با شليك تير هوايي و اعمال خشونت و شكستن در همراه بوده به گونه اي شديد بوده است كه مردم منطقه با نگراني در محل حاضر مي شوند و جوياي دليل اين حمله مي شوند كه نيروهاي امنيتي براي آرام كردن جو به دروغ خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفي مي كنند
بازداشت وسیع دانشجویان و منتقدین سیاسی در هشتمین سالگرد ۱۸ تیر
صبح امروز به دنبال بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم که در سالگرد ۱۸ تیر در برابر دانشگاه پلی تکنیک متحصن شده بودند دفتر سازمان دانش آموختگان ایران نیز با هجوم نیروهای امنیتی مواجه شد و حاضرین در دفتر بازداشت شدند. تا کنون خبر بازداشت عبدالله مومنی، بهرام فیاض، مجتبی بیات و حبیب جاج حیدری قطعی شده است. نامبردگان صبح امروز در دفتر سازمان دانش آموختگان حضور داشته اند. اخبار تایید نشده ای نیز مبنی بر بازداشت مرتضی اصلاحچی، علی ملیحی و چند تن دیگر از فعالین دانشجویی و سیاسی به گوش می رسد. خصوصا احتمال بازداشت اصلاحچی قوی است. نام اعضای بازداشت شده ی شورای مرکزی تحکیم نیز بدین شرح می باشد:محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی.
بيانيه دانشجويان ليبرال دانشگاههاي تهران در سالروز فاجعه 18 تير را اینجا بخوانید
۱-دوست نداشتم اینجا در مورد محرومیتم از تحصیل صحبتی کنم. نه اینکه اصلا برایم مهم نباشد و نه اینکه از این حکم خوشحال باشم! باور کنید ولی ناراحت نیستم. من به ندای وجدانم گوش کردم و آنچه می بایست در دفاع از حقوق دوستان دانشجویم انجام دادم... این هم هزینه اش. حتی اگر دوستی پیغام بگذاردکه: این هزینه نیست ، من هم معتقدم در برابر آنچه سالها بر سر دگر اندیشان این مرز و بوم آمد-اعدام، زندان و شکنجه- این هزینه ای نیست. اخراج از دانشگاه افتخاری ندارد اما اگر بین اخراج از دانشگاه و سکوت در برابر این همه آزادی ستیزی و خرد سوزی «اخراج» را انتخاب کنی می توانی شب با وجدان راحت تری بخوابی. من به هیچ کس التماس نمی کنم ، از هیچ کس هم کمک نمی خواهم از آنچه انجام داده ام نیز به هیچ وجه پشیمان نیستم من اندک کاری که از دستم ساخته بود انجام دادم: همین!
۲-این دنیا خیلی بزرگ است خیلی بزرگتر از مغزهای کوچک و اذهان تنگ کسانی که این احکام را صادر می کنند برای ما هر جا که بخواهیم مجال اندیشیدن خواندن و نوشتن هست حتی اگر آنجا دانشگاه نباشد ، دانشگاه اما خانه ی من است ، من دوباره روزی به دانشگاه باز خواهم گشت ، ما روزی سربلند با دیگر دوستان محروم از تحصیل به خانه باز می گردیم و خانه از اغیار می پیراییم که دانشگاه جای عملگان استبداد دینی و نوچگان ارتجاع نیست. در، همیشه بر این پاشنه نخواهد چرخید زمستان خواهد گذشت و آنگاه روسیاهی برای کسانی می ماند که یا پای این احکام را امضا کردند یا در برابر این ظلم به دانشجویان سکوت کردند.این حکم هیچ تاثیری در فعالیتهای من نخواهد داشت من همینم که هستم نه تند تر می شوم و نه کند تر!
۳- بی شک در برابر این ظلم فاحشی که در حق من و دوستانم شده ساکت نخواهم نشست. حداقل کاری که از من ساخته، رسوا کردن صادر کنندگان این حکم است. من احقاق حقوق خود و دیگر دوستان تعلیقی را از طریق تمامی مراجع قانونی و تا آخرین مرحله پیگیری می کنم.
۴- از همه ی عزیزانی که طی این مدت با تماس ، کامنت یا نوشته های خود از من و دوستانم حمایت کردند بی نهایت سپاسگزارم به خصوص از عبدالله مومنی عزیز و دیگر دوستانم در سازمان دانش آموختگان و سایت ادوار نیوز. محبتهای اینان نه قابل جبران است و نه فراموش شدنی.
از تک تک عزیزانی که طی کامنتهای پست قبلی مرا مورد لطف خود قرار دادند نیز صمیمانه سپاسگزارم.
پی نوشت :
مصاحبه ای با ادوار نیوز در مورد وضعیت دانشگاه علامه انجام دادم که در این آدرس قابل دسترسی است:http://www.advarnews.us/idea/5161.aspx موضع گیری سخنگوی سازمان دانش آموختگان را نیز اینجا می توانید بخوانید:http://www.advarnews.us/organization/5172.aspx
اگر فیلتر شکن نداشتید متن کامل هر دو لینک را در ادامه ی مطلب آورده ام. کلیک کنید:
ادامه مطلب

